Wednesday, December 16, 2009

هک دروغین موج سبز آزادی با دزدی دوباره نام دامنه

هک دروغین موج سبز آزادی با دزدی دوباره نام دامنه

از یکی دو ساعت پیش یکی از دامنه های موج سبز آزادی (www.mowjcamp.com) به آدرس آی پی جعل شده ارسال شد. آی پی اصلی موج سبز آزادی http://174.129.25.248 می باشد که با وارد کردن آن می توانید به دروغ بودن این خبر پی ببرید.

از 13 آبان تا کنون،«موج سبز آزادی» با انواع حملات سایبری مواجه بوده است.

کودتا گران، پس از دزدی رأی ما ایرانیان، اکنون به دزدی نام دامنه روی آورده اند و با جعل کردن آی پی سعی می کنند وانمود کنند تا «موج سبز آزادی» هک شده است و به خیال خام خود، مردم را از ادامه حرکت مدنی و برحق خود منصرف کنند.

آنان که سابقه ی دزدی و تقلب در رأی مردم دارند، اکنون، به خیال خام خود سعی می کنند با این گونه حرکات کودکانه و سخیف، دسترسی به مجارهای اطلاع رسانی را محدود کنند.

گویی اعتراضات مردم ایران، از یک یا چند سایت اطلاع رسانی ریشه می گیرد و با تهدید و بازداشت فعالان در داخل و حمله به وب سایت های اطلاع رسانی جنبش سبز ایران از حرکت بازخواهد ایستاد.

هنوز چشم کودتاگران آنقدر تنگ است که رویش ناگزیر جوانه سبز جنبش آزادی ایرانیان را در دل هر زن و مرد ایرانی، هر جوان و پیر و دانش آموز و دانشجویی نمی بینند و صدای خاموش آنان را نمی شنوند.

جمله ای از بیانیه 16 میرحسین موسوی به خوبی بیانگر نتیجه و اثر این حرکت کودتاگران می باشد:

«برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است.»

مرحوم غلط كرده...

مرحوم غلط كرده...

توی یک مراسم عزاداری با بلندگو میگن مرحوم گفته بود همین که مردم احترام نگه داشتن اومدن مراسم ممنونم! نمیخوام سیاه بپوشن, نمیخوام مراسم شادیشون رو عقب بندازن, نمیخوام تا چهلم برام عزاداری کنن, تا همین هفته کافیه, ممنون .

یکی از حضار میگه :"مرحوم غلط کرد ما به افتخارش سیاه میپوشیم, عزاداری میکنیم , هیشکی هم حق نداره شاد باشه! "

حالا شده حکایت زندگی ما ایرانیا. اون مرحوم گفته هرکی به من توهین کرد حرام است که به خاطر من بهش هتک حرمتی بشه !

ولی بقیه میگن مرحوم بیخود گفته, هرکی بهش بی احترامی کنه به احترام اون مرحوم, اعدامش میکنیم!

آقای رفسنجانی! دیدید چه شد؟!

آقای رفسنجانی! دیدید چه شد؟!

بمیرم برای شما آقای رفسنجانی. بد جوری دارند شما را از اریکه ی قدرت به زیر می کشند. من که دلم برای شما کباب می شود. همان طور که امروز دلم برای امام خمینی کباب می شود. می گویند ما ملتی هستیم که حافظه ی تاریخی نداریم. گور بابای حافظه ی تاریخی. ما حافظه ی تاریخی می خواهیم چه کار. امروز را باید دریابیم و آن چه امروز به نفع ماست باید بگوییم. به ما چه که شما مثلا سی سال پیش یا بیست و پنج سال پیش یا بیست سال پیش چه کرده اید. به ما چه که شما در گذشته عالیجناب سرخ پوش بوده اید. به ما چه که شما یک زمانی رئیس آقای فلاحیان بوده اید. همین قدر که امروز حس می کنیم با مائید برای ما کافی ست. من اصلا دوست دارم بر خلاف ایرنا شما را آیت الله، و حتی آیت الله العظمی بنامم. به کسی چه؟ آقا زاده هایتان را هم روی تخم چشم ام قرار دهم. باز به کسی چه. یادش بخیر انگار همین دیروز بود که بر دیوار بلندی در خیابان کریمخان نوشته بودند دشمن رفسنجانی دشمن پیغمبر است. به این روزگار غدّار چه می توان گفت؟ به قول شاعر روزگار است آن که گـَه عزت دهد گـَه خوار دارد / چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد...

دیر نیست که آقای خامنه ای را هم در جایگاه امروز شما ببینیم؛ بلا نسبت بلانسبت ذلیل و بیچاره. دست روزگارست دیگر. دستی قوی که هیچ انسانی را از آن گریز نیست.

خاطر مبارک تان هست که در اوایل سال ۱۳۶۹ نامه ای به ابتکار «جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملت ایران» به امضاء ۹۰ نفر از شخصیت های ملی و مذهبی به صورت سرگشاده خطاب به جناب عالی که رئیس جمهور وقت بودید نوشته شد و در آن انتقادهایی به شیوه کشورداری و خط مشی های اتخاذ شده صورت گرفت و به دستور شما چه پوستی از نویسندگان نامه کنده شد؟ حالا که می بینم خبرگزاری ایرنا به سبک رفقای شوروی درجات شما را خلع کرده و مقام تان را از آیت اللهی به حجةالاسلامی تقلیل داده یاد آن روزها که بر مصدر امور نشسته بودید و حکم می راندید می افتم و جگرم آتش می گیرد. یعنی این همان آقای رفسنجانی ست که به خاطر نوشته شدن یک نامه خطاب به او، عده ای روانه زندان می شدند و شکنجه می شدند، حتی اگر پیرمردهای محترمی بودند که توان شلاق خوردن نداشتند ولی شلاق می خوردند و مجبور به توبه می گشتند؟ آیا این همان آقای رفسنجانی ست؟

می بینید حاج آقا! زمانه با آدم بد جوری بازی می کند. آدم را از اوج به زیر می کشد. آدم را ملعبه ی دست یک مشت سیاست بازِ تازه از تخم در آمده می کند. کاش رفیق سابق تان، همان که شما و آقای موسوی و کروبی و خاتمی را برادران سابق نامید از زمانه درس بگیرد. مراقب باشد که فردا روزی کسی درجات او را خلع نکند و از مقام خدایی به حضیض ذلت و خواری نکشاند. درد دارد حاج آقا نه؟

چرا اینهمه وحشت از عده ای مطرب و رقاص؟

چرا اینهمه وحشت از عده ای مطرب و رقاص؟ - صابر تقوی

آقای محسن رضائی نیز همانند بسیاری از سیاسیون حاضر در صحنه، مورد مراجعه هیأت ویژه 3 نفره رهبری قرار گرفته و ظاهراً تهدیدات این هیأت در مورد ایشان مؤثر بوده است. این هیأت ویژه که از حدود دهم آذرماه کارش را آغاز نموده، بطور خصوصی و محرمانه، با بسیاری از افراد دیدار داشته و هشدار رهبری را به آنها منتقل نموده است. رهبری معتقد است که تحریم های سخت در راه است و این تحریمها به نارضایتی عمومی دامن زده و موجب گسترش اعتراضات گردیده و با به اوج رسیدن اعتراضات و رویگردانی مردم از حکومت و از دست رفتن حمایت ملت، دشمنان (آمریکا و اسرائیل) حمله نظامی بسیار شدیدی را بر علیه کشور انجام خواهند داد. بنظر خامنه ای شرایط این روزها دقیقاً همانند ماههای قبل از حمله ارتش عراق و شروع جنگ است و بنابراین سیاسیون باید روشن کنند که طرف حکومت هستند یا طرف دشمن. رهبری جواب روشن و قاطع و بدون تفسیر می خواهد و با اعلام شرایط اضطراری از سوی رهبر در روزهای آینده، همه کسانی که تبعیت کامل خود از رهبری را اعلام نکرده باشند، در هر مقام و منصب و لباسی که باشند، مورد برخورد قرار خواهند گرفت.

ظاهراً آنچه بعنوان آخرین راه نجات به ذهن بیمار رهبران جمهوری اسلامی رسیده است، قرار دادن کشور در معرض تحریمهای فلج کننده و اعلام وضعیت جنگی و تکمیل کودتای 22 خرداد و جاری نمودن یک حکومت نظامی کامل در کشور است، طرحی که در سال 1378 نیز پس از ناآرامیهای 18 تیر در تهران، توسط سرداران سپاه به خامنه ای داده شد ولی بدلیل شرایط خاص آن دوران، امکان اجرا نیافت. در آنزمان نیز فرماندهان سپاه خواسته بودند که برای یک دوره ده ساله، با اقتداء به الگوی حکومت نظامیان در ترکیه و پاکستان، اداره کشور و قدرت کامل، به سپاه سپرده شود تا سپاه بتواند انقلاب اسلامی را نجات داده و در مسیر صحیح قرار دهد.

گرچه اعلام حکومت نظامی در سال 78 اتفاق نیفتاد، ولی حرکت رهبر و سلسله اقدامات بعدی، همه در راستای اجرای چنین هدفی بود. سپاه بطور وسیعی در مدیریت کشور وارد شد و مهمترین پروژه های اقتصادی بطور مستقیم یا غیرمستقیم به سپاه واگذار گردید. اکنون بیش از 110 نماینده مجلس، اکثریت استانداران، سفیران سفارتخانه های مهم، رئیس جمهور کودتا و غالب وزیرانش، رئیس قوه مقننه، رئیس صدا و سیما، و بسیاری از رؤسای خبرگزاریها و سایر مدیران ارشد کشور سپاهی هستند. کودتای نظامیان بطور خزنده اجرا شده و فقط در آخرین مرحله خود، در تقلب فاحش انتخاباتی در 22 خرداد، با مانع جدی مخالفت مردم مواجه گردید.

اینکه رهبر برای تثبیت قدرت خود در داخل حکومت و نسبت به خودیها نیز روی به تهدید آورده باشد با توجه به شرایط موجود چندان عجیب نیست، ولی اینکه محسن رضایی بعنوان یک سردار، چنین از یک تهدید توخالی ترسیده و عقب نشینی نماید جای تعجب دارد. ایشان تحت تأثیر این فشارها، اقدام به نگارش نامه ای به رهبران جنبش سبز نموده و تلاش نموده تا با زرنگی، از محتوای هشدار هیأت ویژه رهبری پرده بردارد: «نا آرامی های پس از انتخابات زیان های جدی و هزینه های بزرگی بر ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی وارد کرده است. امروز ادامه این نا آرامی ها به مرز خطرناکی رسیده است. دشمنان ملت ایران ممکن است فکر کنند که در اثر تفرقه ها و اختلافات داخلی موجود ملت ایران ضعیف شده است و بخواهند که فشارهای جدیدی را به ایران وارد کنند. اخباری که از اردوگاه آنان می رسد حکایت از چنین خیال خامی دارد، هرچند که ملت ایران از تحریم جدید و حمله اسراییل باکی ندارد ولی بهتر است که دشمنان برای خود و ما دردسری درست نکنند.»

دبیر مجمع تشخیص مصلحت، در عین حال تلاش نموده تا استدلال کودکانه رهبری برای کوتاه آمدن رهبران معترضین را چنین فرموله کند: «هم اکنون که ندای پرهیز از تفرقه و حفظ آرامش و امنیت از سوی رهبر انقلاب اسلامی برای بار دیگر بلند شده است باید با لبیک گفتن به ایشان قدرت ملت خود را به رخ آنها بکشیم و ثابت کنیم که ما یکپارچه و منسجم هستیم. این کار، دشمنان ملت ایران را به مسیر عقلانیت و رفتارهای مناسب می کشاند، از دادن علائم غلط و امیدوارکننده به آنها جلوگیری می کند. یکی دیگر از ابتکارات، می تواند اعلان وفاداری از سوی همه فعالان سیاسی ایران از آقای موسوی، خاتمی و کروبی گرفته تا ناطق نوری، هاشمی و مهدوی کنی و تا سران سه قوه به صورت دسته جمعی به آرمان های امام و مقام معظم رهبری باشد که این هم می تواند در نماز جمعه این هفته و یا به هر شکلی که خود این آقایان قبول دارند صورت گیرد.»

رهبر توقع دارد تا با بزرگ کردن خطرات خارجی و با ترسانیدن مردم از حمله نظامی، آنها را وادار نماید تا همه چیز را فراموش نموده و از حق خود گذشت نمایند، در حالی که نگرانی و اعتراض مردم نیز بهمین دلیل است که با وجود یک دولت کودتایی و نالایق، هر گونه خطر خارجی تشدید خواهد شد. راه مقابله با خطرات خارجی، احترام گذاشتن به آرای مردم و سپردن کشور بدست افرادی دلسوز و توانا و منتخب ملت است.

محسن رضایی در انتهای پیامش نیز خواسته تا به سبک نظامیان، پیامی رمز به میرحسین و کروبی بدهد که البته قدری با ذائقه لُری ایشان در هم آمیخته و پیام رمز ایشان به این صورت درآمده است:«امروز صبح پیرمردی به من می گفت که شما به آقای موسوی و کروبی بگویید فرصت را از دست ندهند.» روح مقام رهبری که «امروز صبح» بصورت یک «پیرمرد» برای محسن رضائی حلول پیدا کرده، ظرف دو روز گذشته به اشکال مختلف و در قالب موجوداتی عجیب و غریب نظیر خسرو خوبان و شجونی و نوری همدانی و شریعتمداری و ذوالنور و شیخ یزدی و امثالهم ظهور نموده تا پلیدترین توهینها و تهدیدات را نثار منتظری و هاشمی رفسنجانی و سید حسن خمینی و خاتمی و کروبی و میرحسین موسوی و صانعی و موسوی اردبیلی و موسوی خوئینی ها و دانشجویان و آحاد ملت ایران نمایند.

چرا باید آقایان اینقدر از فرا رسیدن محرم وحشت داشته باشند که چنین تلاش مذبوحانه ای را برای سرکوب مردم و تهدید و توهین انجام دهند؟ آیا رهبر در فردای روزی که در نماز جمعه 29 خرداد بر طبل جنگ بر علیه مرم کوبید پاسخ دندان شکن ملت ایران را متوجه نشد؟ آیا جواب 6 ماه تجاوز و شکنجه و زندان و باطوم پراکنی و کشتار مردم را در 16 آذر دریافت نکرد؟ آیا هنوز هم فکر می کند با تهدید و توهین می تواند به هدف خود برسد؟ آیا "مطرب و سلطنت طلب و توده ای و رقاص" خواندن مردم کوچه و خیابان علامت یک رهبر دارای تدبیر و اقتدار است؟ آیا اینکه وعده بدهد مخالفین بزودی نابود خواهند شد دلیل کافی برای خلع وی از مقام غصبی رهبری نیست؟

Tuesday, December 15, 2009

نامه ای به جمیله دختر آیت الله علم الهدی

نامه ای به جمیله دختر آیت الله علم الهدی - نسترن ادیب راد

سلام دوست و همکار عزیز خانم دکتر جمیله علم الهدی

روزگاری ما باهم در سنگر دانشگاه درخدمت دانشجویان و اهداف متعالی تعلیم و تربیت. بودیم. دست تقدیر این بود که من به تبعیدی خود خواسته روم و شما در سنگر دانشگاه باقی بمانید

خاطرم هست که انتخاب جنابعالی به سمت مدیر فرهنگی دانشگاه شهید بهشتی، به دلیل روحیه ملایم، بلند نظری و سعه صدر شما بود و در آن زمان هم به دلیل تفکر منطقی و عدم پیروی از یک سو نگری و تنگ نظری از سوی جریاناتی تحت فشار بودید که همین امر باعث شد با تغییر رییس وقت دانشگاه به دنبال دور اول انتخاب احمدی نژاد با فرض این که در شرایط جدید کاری از پیش نمی رود از سمت خود استعفا دهید.

شما فرد تحصیلکرده ای هستید و رشته تخصصی شما تعلیم و تربیت است و ظاهرا درجبهه دانشجویان و اساتید قرار دارید سوال من این است آیا قلبا هم در این جبهه قرار دارید ؟ آیا شما به عنوان فرد وارسته ای که در صف مقدم ارتباط با دانشجویان و جامعه قراردارید و از نزدیک با درد و رنج آنان در تماس هستید آیا تا به حال صدای مظلومیت شاگردانتان را شنیده اید؟ آیا می دانید حقیقتا چه می گویند؟ آیا تا به حال کلامی با پدر خود در مورد خواسته واقعی دانشجویان و مردم سخن گفته اید؟ آیا می دانید پدر شما شمشیر را برعلیه مردم از روبسته است و می رود تا در تاریخ اسم خود را در کنار نام عمرو عاص ها ثبت کند. آیا می دانید گفتن این جملات

"بايد حواستان جمع باشد گرفتار جنگ نرم دشمن نشويد و با محافظه کاري حرفهايتان را نزنيد" چه عاقبت خطرناکی را برای خاندان شما در پی خواهد اشت آیا آنگاه می توانید دامن خود را از ننگ دست داشتن در خون مردم پاک کنید. شمایی که روشنفکر و اندیشمند هستید و دست به تحقیق و تالیف در زمینه تعلیم و تربیت می زنید چگونه تهدیدهای پدر خود را برعلیه ملتی که بجز فریاد اسلحه ای ندارد از نظر تربیتی تحلیل می کنید

آیا می دانید گناه تحریک و تهییج یک مشت افراد ناآگاه و فریب خورده و یا منفعت طلب برای دریدن بی گناهان به جرم این که می گویند هیچ کس بجز خدا مطلق نیست به گردن پدر شما و همچنین خود شما است که با وجود آگاهی و علم کافی و بدون اعلام براعت، فقط نظاره گر جریانات بودید؟ از شما می پرسم آیا مقام رهبری که در برج و بارو نشسته و فرمان حمله به مردمی را صادر می کند که طالب رای دزدیده شده خود بودند و به حمایت از راهزنان و برای سرکوبی مردم از هیج زوشی فرو گذار نمی کند از کشتن شکنجه، تجاوز، ربودن و هر راه دیگری برای خاموش کردن مردم ابایی ندارد، مظلوم است و مردم بی گناه که به جز اشک ریختن بر شهیدانشان و طلب رای و حق خود هیچ اسلحه دیگری ندارند ظالم هستند؟ به نظر می رسد پدر شما به دلیل دریافت اطلاعات غلط و یا کم سویی چشم و قوه شنوایی جای ظالم و مظلوم را اشتباه گرفته اند.

از شما که اهل فکر هستید می پرسم چه شباهتی بین حضرت مسلم و مقام رهبری می بینید؟ آیا حضرت مسلم حاکم مطلق و بلامنازع وقت خود بود؟آیا در زمان خود ادعایی خدایی داشت؟آیا حضرت مسلم پول نفت و اسلحه و تشکیلات مخوف اطلاعاتی و زندان و کهریزک و احمدی نژاد کذاب و پسران طمعکار و سرداران اشباع از پرخوری و چپاول داشت که مستحق مقایسه با رهبری شده است؟ آیا پدر شما می داند که با این قیاس مع الفارق خود چه لطمه ای به حضرت مسلم می زند؟ آیا می دانید که با این کار خود نه تنها رهبر را نجات نمی دهد بلکه مسلم را هم خراب می کند؟ آیا خود شما به عنوان چهره دانشگاهی می توانید حیله و نیرنگهایی که کودتاچیان برای وارونه کردن نتایج انتخابات به کار بردند منکر شوید و با روش فرافکنانه آن را به مردم نسبت دهید؟ آیا شما که در متن مردم هستید می توانید این حرف پدرتان را قبول کنید که منشا این جنبش عوامل خارجی است در حالی که نشانه های جنبش در زمان مسئولیت شما در بین دانشجویان و مردم آشکار بود درست زمانی که ازموسوی و کروبی و دیگران هیچ خبری نبود.

از شما همکار قدیمی، می خواهم تا دیر نشده به داد پدر خود برسید و ایشان را که پایی لب گور دارند نهیب بزنید و از قهر الهی که به دنبال قهر مردم دامن ایشان و خانواده شما را خواهد گرفت برحذر دارید و ایشان را که سالیانی دراز در عبادت و بندگی خدا مشغول بوده اند و به دلیل کهولت سن ممکن است دچار فراموشی و یا ضعف شناخت شده باشند از مهلکه برهانید تا بلکه خاندان خود را از آتشی که به دست پدرتان و همفکرانشان برافروخته تر می شود نجات دهید.

حال آقای خامنه ای خوب نیست

حال آقای خامنه ای خوب نیست!

من به واقع نگران آقای خامنه ای هستم؛نه؛درست تر اینکه نگران ایران ام و دقیقا به همین علت، حال و روز کسی که بر ایران فرمان می راند؛اسباب دلواپسی ام شده است.چرا؟آخرین حرف ها و سخنان ولی مطلقه فقیه،بوی عقل، انصاف و اجتهاد ـ که اینها ظاهرا همگی از شرایط ولی فقیه هستند ـ نمی دهد؛به واگویی های کسی می ماند که خود نیز دیگر خود را باور ندارد.

از همه اتفاقات بعد از کودتای 22 خرداد که بگذریم ـ از جمله اینکه ولی فقیه قبل از طی مراحل معمول قانونی به میانه پرید تا حکم برکشیده اش را رسمیت بخشد ـ این آخرین نطق را با هیچ منطقی نمی توان همسنگ کرد.یک به یک این نطق را بازخوانی کنیم.

آقای خامنه ای با«فضلاى گرامى، طلاب عزیز، اساتید و مدیران حوزه‌ علمیه‌ قم» که« همه در این جمع تشریف دارید و جمع ممتاز و كم‌نظیرى است» سخن می گوید.

حالا بگذریم از اینکه این «همه» خیلی هم «همه» نیستند،و خیلی هم«عزیز» نه،اما با فرض اینکه چنین باشد،می رسیم به سخنان ایشان که می گوید:"روز بیست و هفتم آذر - چند روز دیگر - روز پیوند یا وحدت حوزه و دانشگاه است. همه‌ این مناسبتها براى ما كه كمربسته‌ تبلیغ دین و ابلاغ حقیقت به دلها و ذهنها هستیم، مناسبتهاى مهم و درس‌آموزى است."

سئوال:«کمر بسته تبلیغ دین و ابلاغ حقیقت» یعنی چه کسی؟آقای خامنه ای؟آقای احمدی نژاد؟شاید سید مجتبی که خواب رهبری می بیند یا سرداران سپاه؟کدام؟

ابلاغ حقیقت یعنی چه؟تایید ریاست جمهوری احمدی نژاد؟چشم بستن به روی رای میلیون ها ایرانی؟دادن حکم تا ابد نگفتن و ننوشتن به احمد زیدآبادی؟حکم بازگرداندن بیماران از تخت بیمارستان ها به زندان ها؟

رهبر «کمر بسته حقیقت» در ادامه از «روز مباهله» می گوید:" روزى كه پیامبر مكرم اسلام، عزیزترین عناصر انسانى خود را به صحنه مى‌آورد. ...عزیزترین انسانها را انتخاب می‌كند و به صحنه مى‌آورد براى محاجه‌اى كه در آن باید مایز بین حق و باطل و شاخص روشنگر در معرض دید همه قرار بگیرد....»

سئوال:آقای خامنه ای شما «پیامبر»ید و آقای احمدی نژاد و سردار نقدی و برادر طائب و برادر شریعتمداری و برادر سعید مرتضوی و برادرانی که به فرزندان ایران در کهریزک،تجاوز کردند،«عزیزترین عناصر انسانی»؟22 خرداد هم همان روزی بود که شما«عزیزترین عزیزان » خود را انتخاب کردید« آن هم با این هزینه‌ سنگین»؟

رهبر حکومت اسلامی ادامه می دهد:"ما معممین یك امتیاز داریم كه تبلیغ رویاروى و چهره‌به‌چهره می‌كنیم. این یك كار بى‌نظیرى است كه هیچ چیزى جاى این را نمی‌گیرد؛ منبر رفتن، با مردم حرف زدن. ... این یك تأثیرى دارد، یك خلأئى را پر می‌كند كه سایر دستگاه‌ها و شیوه‌هاى تبلیغى این اثر را ندارد. پس تبلیغ مهم است و امروز ابزار اساسى است. ما هم یكى از شیوه‌هاى مؤثر تبلیغ را در اختیار داریم.»

سئوال:آقای خامنه ای؛از کدام تبلیغ«چهره به چهره»حرف می زنید؟نکند منظورسخن گفتن در فضاهای دربسته و در محاصره سپاه و بسیجی و اسلحه باشد!تعریف چهره به چهره این است؟در شرایطی که برگزاری هر مراسم مذهبی،کابوسی شده ست برای شما و این«عزیزترین عزیزان»،امتیاز شما معممین چیست؟از کدام کارسازی سخن می گویید؟وقتی هاشمی رفسنجانی هم حق رفتن بر منبر ندارد و احمد جنتی بر محراب نماز جمعه شلتاق می کند و احمد خاتمی،این «شیوه موثر تبلیغ» که از آن سخن می گویید،کدامست؟

آقای خامنه ای! وقتی می گویید«دشمنان حقیقت دنیادارانند، قدرتمندانند، طواغیت عالمند؛ در طول تاریخ این جور بوده است، تا آخر هم، تا زمانى كه دولت حقه‌ ولى‌عصر (ارواحنا فداه) ظهور بكند، همین جور خواهد بود»منظورتان کیست؟ آیت الله منتظری در حصر؟میرحسین موسوی که حتی امکان تماس آزاد با یارانش را ندارد؟آیت الله کروبی که هر جاهست،ماموران «عزیزترین عزیزان» شماهم هستند برای آنکه زهر چشمی ازاو بگیرند؟یا شاید دشمنان حقیقت، میلیون ها مردمی هستند که دست خالی در خیابان ها،شعار می دهند و پاسخ شعارهایشان را با گلوله و زندان و شکنجه می گیرند؟نکند به مجید توکلی اشاره دارید که از بس دشمن حقیقت بود،جان خود میانه گذاشت تا بگوید در برابر این استبداد باید ایستاد؟

ولی مطلقه فقیه! در سخنان خود،از صحرای کربلا رسیده اید به کربلای ایران:"مهمترین برهه‌اى و زمان و مكانى كه تبلیغ، آنجا معنا می‌دهد، جایى است كه فتنه وجود داشته باشد... در سطح داخل جامعه‌ خودمان كه نگاه كنید، همین جور است. ....شما ملاحظه كنید یك عده‌اى قانون‌شكنى كردند، ایجاد اغتشاش كردند، مردم را به ایستادگى در مقابل نظام تا آنجائى كه می‌توانستند، تشویق كردند - حالا تیغشان نبرید؛ آن كارى كه می‌خواستند نشد، او بحث دیگرى است؛ آنها تلاش خودشان را كردند - زبان دشمنان انقلاب را و دشمنان اسلام را دراز كردند، جرأت به آنها دادند؛ كارى كردند كه دشمنان امام - آن كسانى كه بغض امام را در دل داشتند - جرأت پیدا كنند بیایند توى دانشگاه، به عكس امام اهانت بكنند؛كارى كردند كه دشمنِ مأیوس و نومید، جان بگیرد، تشویق بشود بیاید در مقابل چشم انبوه دانشجویانى كه مطمئناً اینها علاقه‌مند به امامند، علاقه‌مند به انقلابند، عاشق كار براى كشور و میهنشان و جمهورى اسلامى هستند، یك چنین اهانتى، یك چنین كار بزرگى انجام بدهند. آن قانون‌شكنى‌شان، آن اغتشاش‌جوئى‌شان - تشویقشان به اغتشاش و كشاندن مردم به عرصه‌ اغتشاشگرى - این هم نتایجش. "

آقای خامنه ای!آقای پیامبر!آقای امیرالمومنین! موسوی و کروبی،زبان دشمنان را دراز کردند یا شما که«با قانون شکنی» مردمان را به خیابان ها کشاندید؟اگر شما اجازه می دادید نمایندگان معترضین، نتیجه واقعی انتخابات را بررسی کنند و بلافاصله قلم تایید بر حکم «عزیزترین عزیزان» خود نمی کشیدید،این «اغتشاش» ها روی می داد؟اگر شما بردهان همیشه باز احمدی نژاد نمی کوبیدید که مردمان را«خس و خاشاک» نخواند،غرور جوانان ما چنین زخمی می شد؟شما، ولی مطلقه و فرزانه این همه خس و خاشاک نبودید؟نیستید؟اصلا وقتی در کشوری این همه خس و خاشاک هست و هر روز هم افزون تر می شود،معنی دیگرش این نیست که «پیامبر» زمان، کارش را نادرست انجام داده است؟«اینها ایجاد فتنه می‌كند؛ یعنى فضا را فضاى غبارآلود می‌كند»یاحمایت بی چون و چرای شما از باند امنیتی ـ نظامی حاکم برایران؟

گفته اید:" اهانت به عکس امام كار كمى نیست؛ كار كوچكى نیست."حتی اگر بپذیریم چنین کاری از مردمان سرزده باشد ـ که چنین نیست ـ چرا در برابردیگر کارهایی که کوچک نبودند،سکوت کردید؟تجاوز به فرزندان مردم،کار کوچکی بود؟هر فقیه عادلی ـ نه؛هر انسانی ـ جای شما بود در این اندوه،به چله می نشست و خاک بر سر و صورت می پاشید؛شما چه کردید؟در همین لحظه،صورت نجیب مجید توکلی را پیش روی مجسم کنید که دوباره در دستان کسانی اسیرست که بار پیش، از شیوه استعمال شیشه برای ادب کردن او یارانش بهره بردند،و امروز خونی ترند؛کار امروز آنان«کارکوچکی»ست؟

آقای خامنه ای!شما خطاب به موسوی و کروبی و بالتبع،میلیون ها انسانی که با نشانه سبز فریادمی زنند:مرگ بردیکتاتور،می گویید:" این عقلانیت است كه دشمنان این ملت و دشمنان این كشور و دشمنان اسلام و دشمنان انقلاب، شما را از خود بدانند و براى شما كف و سوت بزنند، شما هم همین طور خوشتان بیاید، دل خوش كنید؛ این عقلانیت است؟عقل این است كه بمجردى كه دیدید برخلاف آن مبانى‌اى كه شما ادعایش را می‌كنید، چیزى ظاهر شد، فوراً خودتان را بكشید كنار، بگوئید نه نه نه، ما نیستیم؛... بكشید كنار. انتخابات تمام شد. انتخاباتى بود، عمومى هم بود، درست هم بود، اشكالى هم نتوانستند بر انتخابات بگیرند و ثابت كنند...قانون، ملاك است، معیار است. چرا اینجورى میشود؟ چرا؟ این، هواى نفس است."

آقای خامنه ای!کجای کارید؟همین اصرار شما بر قانونی بودن انتخابات است که موجب این«اغتشاش» شده.این انتخابات،درست نبود؛قانونی نبود؛انتصابی بود که در آن برای «عزیزترین عزیزان»شما هزار هزار برگ رای یکسان به صندوق ها ریخته شد؛ انتخاباتی بود که ده ها ابهام پیش روی مردمان گذاشت.انتخاباتی بود که رسیدگی به تقلب در آن را هم به متقلبان سپردید؛به قانون شکنان. این«هوای نفس» نبود؟اینجا«قانون،ملاک» بود؟

آقای ولی مطلقه فقیه!شما گفته اید که«من هیچ اعتقادى ندارم به دفع؛ اعتقاد من به جذب حداكثرى و دفع حداقلى است».تک تیراندازان حاضر در میدان های تهران،برای دفع آمده بودند یا برای جذب؟آنها که قلب فرزندان ایران را نشانه گرفتند،بعد در کالبد شکافی،به قساوت تیرها از تن آنان در آوردند،جنازه ها را به شرط عدم برگزاری مراسم به خانواده های داغدیده تحویل دادند،گریه مادران را تاب نیآوردند،برادران را دستگیر کردند ومی کنند...در حال«دفع»اند یا«جذب»؟

این«نظام، نظام الهى است» که در آن جای دانشجو،به بسیجی حقوق بگیر سپرده می شود و جای صاحب منبر،به احمد خاتمی و ملاحسنی و احمد جنتی؟

اگر«درهمین قضایا دانشگاه بسیار آزمایش خوبى داد» و نشان داد كه «توى صحنه است، آگاه است، بیدار است»چرا در دانشگاه لشگر پیاده کرده اید؟چطور با همه اینها هنوز دم از لزوم حفظ ارامش می زنید؟کدام آرامش؛همان که ماموران شما هر روز،برهمش می ریزند؟...

نه آقای خامنه ای؛شما حالتان خوب نیست؛ اگر خوب بود، می دانستید دستگیری دانشجو و میرحسین موسوی و کروبی و حبس و تبعید احمد زیدآبادی و انتقام گیری از عیسی سحرخیزچاره نیست.می دانستید این«خس و خاشاک»در مقابل چشم ماموران شما «ان‌شاءاللَّه نابود» نخواهند شد.می دانستیدآنکه در سرازیری نابودیست،آن حکومت گر بیماریست که قوه تمیز از دست بداده و افسار به دست سرداران «نقدی» سپرده که در پستوی خانه ها،نماز جمعه به امامت زنان برهنه برپا می دارند و در عیان،روسری بر سرمجید توکلی می کشند.شما اگر حالتان خوب بود،می دانستید،پایان داستان نزدیک است.صبح سبز.

از: نوشابه امیری

Monday, December 14, 2009

تصمیم مشترک مهدی کروبی و میرحسین موسوی: درخواست مجوز برای راهپیمایی

تصمیم مشترک مهدی کروبی و میرحسین موسوی:

درخواست مجوز برای راهپیمایی

مهدی کروبی در پاسخ به سوالی که نظر او را درباره اتفاقات اخیری که پس از انتشار تصویر پاره شده امام از صدا و سیما بوجود آمد جویا شده بود، ضمن محکوم کردن این اتفاق و انعکاس آن در پربیننده ترین ساعات از صداوسیما گفت‌: "نشر و اشاعه این عمل از سوی صدا وسیما، مصداق تشویش اذهان عمومی است."

به گزارش تغییر کروبی سپس در ادامه گفت: "در موارد مشابه صدا و سیما عاقلانه رفتار می‌کرد و مانع از انتشار تصاویر ساختار شکنانه بود اما در این مورد گویی که یک توطئه از پیش تعیین شده صورت گرفته باشد، زیرا ناگاه مردم ایران عکس امام عزیزشان را پاره شده بر صفحه تلویزیون دیدند که رفتار بسیار مشکوک و عجیب بود. لذا امروز بنده با مهندس میرحسین موسوی تلفنی صحبت کردم و قرار بر این شد که برای راهپیمایی و محکوم کردن رفتارهای این چنینی یک درخواست مجوز بدهیم."

وی اظهار داشت: "گرچه برای راه پیمایی مسالمت آمیز، طبق اصل ۲۷ قانون اساسی نباید درخواست مجوز داد اما با توجه به شرایط امروز ما و عدم خواست ما برای آسیبی پذیری مردم ،مجوز خود را به وزارت کشور ارایه می کنیم. امیدواریم که این حسن نیت ما پاسخ درخور مناسب بگیرد اما در صورت مخالفت، ما نمی توانیم عواقب حضور خودجوش مردم را بر عهده بگیریم و هرگونه اتفاقی که برای مردم انقلابی ایران بیفتاد مسئولیتش متوجه آقایان است."

کروبی در پایان گفت: "با این حال ما گزارش خود را در صورت موافقت یا مخالفت به مردم اعلام می کنیم."

Sunday, December 13, 2009

یاد آوری: در صورت دستگیری هر کدام از سران اصلاحات، وعده ما: انقلاب تا آزادی

یاد آوری: در صورت دستگیری هر کدام از سران اصلاحات، وعده ما: انقلاب تا آزادی

یاد آوری: در صورت دستگیری هر کدام از سران اصلاحات، وعده ما: انقلاب تا آزادی. از هم اکنون: بسیج شبکه ی رسانه ای برای اطلاع رسانی وسیع، تا ظهور ارتش سبز (اس ام اس، ایمیل،اسکناس،دیوارنویسی، اعلامیه، اینترنت)

Reminder: In case of the arrest of any of the Green movement’s leaders, we will take to the streets from “Revolution” to “Freedom”. The Network media mobilization for raising widespread awareness until the emergence of the Green army (SMS, email, bill, Wall, poster, Internet)l

از انقلاب تا آزادی موج نگرانی ها از احتمال دستگیری رهبران سبز؛ کودتای دومی در راه است؟

از انقلاب تا آزادی موج نگرانی ها از احتمال دستگیری رهبران سبز؛ کودتای دومی در راه است؟

شبکه جنبش راه سبز (جرس): در آخرین ساعات شب گذشته، نگرانی در خصوص دستگیری رهبران سبز و بالاخص میرحسین موسوی زمانی به اوج خود رسید که برخی از سایتهای اصلاح طلب و نزدیک به او نیز با انتشار خبرهایی، ضمن تایید این شایعات هشدارهایی را نیز نسبت به عواقب این اقدام منتشر کردند.

سایت کلمه اصلی ترین پایگاه اطلاع رسانی میرحسین موسوی در اولین ساعات شب گذشته در خبری به مردم این هشدار را داد که اتفاقی در پیش است. در خبر وبسایت کلمه آمده بود " در پی اجرای سناریوی از پیش طراحی‌شده حرمت‌شکنی از امام و نسبت دادن آن به دانشجویان، از دیروز رسانه‌های رسمی تبلیغات حجیم و هدف‌داری را آغاز کرده‌اند که با توجه به اطلاعات به دست آمده به نظر می‌رسد زمینه‌چینی برای برخی رفتارهای غیرمتعارف جدید باشد. "

این سایت همچنین به کلیه حامیان جنبس سبز توصیه کرده بود که کاملا هوشیار باشند و مرتبا خود را از آخرین تحولات مطلع نگهدارند. با توجه به محدودیت های شدید اطلاع رسانی ، کلمه به دیگر پایگاه‌های اطلاعاتی پیشنهاد می‌کند کاربرانشان را نسبت به ضرورت این هوشیاری آگاه کنند.

اگر چه سایت کلمه در خبر خود مشخص نکرده بود که چه اتفاقی قرار است بیفتد، اما "پایگاه های اطلاعاتی دیگر" به صراحت خبر از احتمال دستگیری میرحسین موسوی دادند. پایگاه اطلاع رسانی نوروز براساس اخبار رسیده از منابع موثق خبر احتمال بازداشت میرحسین موسوی از سوی عوامل کودتاچی را به "شدت" تایید کرد.

اقدام مشکوک صداوسیما

بخش خبری اخبار ساعت 20:30 شبکه دوم در شب 16 آذر تصاویری از اعتراضات دانشجویان هوادار جنبش سبز در دانشگاههای تهران را پخش کرد و در لابه لای آن تصویری از پاره شدن عکسهای بنیانگذار نظام را به نمایش گذاشت. بسیاری از تحلیل گران پخش این تصاویر را با هدف بستر سازی برای راه اندازی یک موج تبلیغاتی وسیع دانستند تا نهادهای اطلاعاتی و امنیتی بتوانند سوار بر این موج تبلیغاتی به سراغ رهبران سبز رفته و آنها را بازداشت کنند.

رهبران اصلاحات اما بسیار زودتر از بدنه حامی دولت متوجه این موضوع شدند و اولین واکنش اعتراضی به این موضوع را مهدی کروبی یکی از رهبران جبش سبز و از نزدیکان بنیانگذار نظام اتخاذ کرد. او در نامه ای خطاب به عزت الله ضرغامی رئیس صداوسیما نوشت: "به نظر می رسد برخی عامدانه به دنبال بد نام کردن اعتراضات واقعی و حقیقی مردم که پس از انتخابات ریاست جمهوری آغاز شده است، می باشند و درصدد هستند راه را برای جریانات افراطی که جز به قانون شکنی و سرکوب مردم نمی اندیشند، باز کنند." او همچنین تاکید کرد:" آیا می دانید به دست خود تبر به تنه چه درختی می زنید؟"

میرحسین موسوی نیز در گفتگویی با روزنامه جمهوری اسلامی این اقدام صداوسیما را مشکوک دانست و گفت: "کسانی که به اینجانب محبتی دارند هرگز کوچکترین اهانت به حضرت امام خمینی را جایز نمی دانند و حفظ حرمت امام را واجب می دانند. اطمینان دارم که دانشجویان هرگز دست به چنین ساختارشکنی هائی نمی زنند زیرا همه می دانیم که دانشجویان به امام عشق می ورزند و حاضرند برای آرمان های امام جان فشانی کنند."

مشکوک خواندن پخش این تصاویر از سوی میرحسین موسوی و هشدار کروبی مبنی بر اینکه با این اقدام می خواهند راه سرکوب بیشتر مردم را باز کنند؛ مشابهت های فراوانی با اظهارات معاون موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) داشت. محمد علی خسروی در گفتگو با خبرگزاری کار ایران گفت:در صورت وقوع چنین اقدام بسیار خطا و منفوری، صداوسیما که این صحنه را پخش کرده مقصر است.

وی افزود: اگر قرار بر محکومیت کسی باشد، هم فردی که عکس امام(ره) را پاره کرده است و هم صداوسیما که با پخش آن روحیه مردم را جریحه‌دار کرد، باید محکوم شوند.

خسروی گفت که مردم ماهیت این قضیه را به خوبی می‌دانند و تصریح کرد: موسوی، خاتمی و کروبی از یاران دیرین امام هستند و بیش از همه نسبت به این مساله حساس هستند و قبل از همه نیز در خصوص آن موضع گیری کردند و لذا این قضیه ربطی به آنها ندارد.

به شدت برخورد می کنیم

چند روز پیش دادستان کل کشور در جریان یک نشست خبری به صراحت از احتمال دستگیری رهبران جنبش سبز خبر داد و گفت: ما موظف هستیم از حقوق عامه دفاع کنیم و اگر دادستان محل در دفاع از حقوق عامه کوتاهی کند ما حتما تعقیب می کنیم. غلامحسین محسنی اژه ای افزود: دستگاه قضایی مقداری خویشتن داری کرد و نیروهای انتظامی و امنیتی خویشتن داری کردند تا دست دشمن برای آنها آشکارتر شود ولی از امروز به بعد این اغماض صورت نخواهد گرفت چون قضیه روشن است.

وی تاکید کرد: همین جا اعلام می کنم و تعقیب می کنم و می دانم دادستان تهران هم اقدام می کند چون مرزها روشن شده و قانون شکنان مشخص شده اند و آنچه اذعان می کردند بهانه ای بیش نبوده است که اگر کسی برخلاف حقوق مردم، امنیت مردم و نظم اجتماعی جامعه حرکت کند به شدت با او برخورد می شود.

چهارشنبه شب گذشته نیز وزیر اطلاعات در سخنانی حملات شدیدی را متوجه هاشمی رفسنجانی که در مشهد گفته بود " اگر مردم ما را نمی خواهند باید برویم" کرده بود و ضمن آن رهبران سبز را "رهبران فتنه" خوانده و اظهار داشته بود:" ایشان {هاشمی} در سفر اخیر خود به مشهد مقدس اعلام کرد که مواضع من همان است که در نمازجمعه تهران بیان کردم و تکان دهنده این است که مباحثی را که دربیانیه های سران فتنه مطرح می شود، بیان می کند."

از انقلاب تا آزادی

سخنان وزیر اطلاعات و دادستانی کل، موج نمایشی نظیر تجمعات هواداران دولت در مدارس علمیه و بسیجیان در دانشگاهها و هیاهوی تبلیغاتی رسانه های جناح اصولگرا از یکسو و انتشار خبرهایی مبنی بر بازداشت رهبران جنبش سبز موجب شد تا شب گذشته را بسیاری چشم نگران در مقابل صفحات اینترنت بنشاند. بسیاری این سئوال را از خود می پرسند که آیا سرکوب ناراضیان وارد فاز دیگری شده است؟

عده ای دیگر نیز خود را برای مقابله آماده می کنند که در صورت چنین اقدامی مردم چه واکنشی می توانند انجام دهند؟ از جمله فیس بوک مهدی کروبی در پیامی که منتشر کرد مسیری را نیز برای اعتراض اعلام کرد. در این پیام آمده بود:" در صورت دستگیری هر کدام از سران اصلاحات، وعده ما: انقلاب تا آزادی. از هم اکنون بسیج شبکه رسانه ای برای اطلاع رسانی وسیع"

گرچه به نظر می آید در صورت چنین اقدامی نه تنها این مسیر بلکه بسیاری دیگر از مناطق تهران که در چند ماه گذشته مرکز اعتراضات بوده است نیز دوباره رنگ و بوی اعتراض به خود بگیرد.


اطلاعیه جعلی ارتشی ها و پاره شدن عکس خمینی

دو سناریو با یک هدف

اطلاعیه جعلی ارتشی ها و پاره شدن عکس خمینی

در چند روز گذشته و تقریبا همزمان با به میدان آوردن سناریوی "پاره شدن عکس آیت الله خمینی"، یک طرح دیگری هم کلید زده شد که کمتر به آن توجه شد. نه تنها به آن توجه کافی نشد، بلکه باعث فریب برخی سایت ها و وبلاگ ها هم شد. یعنی سناریوی اعلامیه ارتشی ها در دفاع از جنبش سبز!

هر دو سناریو را ستاد کودتای 22 خرداد، بعنوان راه حل گریز از دهه اول محرم – بویژه تاسوعا و عاشورا - و گرفتار آمدن در محاصره تظاهرات توام با عزاداری "حسینی" مردم به اجرا گذاشت.

ارتش در 6 ماه گذشته به دور از حوادث خیابانی بوده و از این نظر احترام و اعتباری را در میان مردم برای خود فراهم آورده است. یعنی همان چیزی که سپاه و بسیج در این شش ماه به تاراج دادند و اکنون شنیده می شود که در میان برخی از فرماندهان سپاه انتقادهای تندی به سیاست های رهبر و فرمانده سپاه و رئیس ستاد کل نیروهای مسلح دراین ارتباط شکل گرفته است.

با اطلاعیه مجعول و مجهولی که بنام ارتش در روز 16 آذر در یک محفل خارج از کشور قرائت شده و فیلم آن نیز بلافاصله در شبکه یوتوب قرار گرفته، چند هدف زیر دنبال شده است:

1- شماری از فرماندهان کودتاچی سپاه جانشین فرماندهان کنونی ارتش شوند.

2- ارتش را به بهانه تکذیب و خنثی سازی این اطلاعیه مجبور به صدور اطلاعیه ای علیه جنبش سبز و موسوی و کروبی کنند.

3- رهبران جنبش سبز نظیر موسوی، کروبی، خاتمی و حتی رفسنجانی را متهم به تبانی با ارتش برای کودتا کنند.

سناریوی اطلاعیه ارتش نیز مانند سناریوی پاره کردن عکس آیت الله خمینی در دانشگاه که بصورت "دوقلو" به اجرا گذاشته شد، یکبار دیگر به همه دست اندرکاران امور خبری نشان داد که تنها حسن نیت و احساسات برای همراهی با جنبش مردم کافی نیست. باید شرایط حاکم بر کشور، عمق کودتا، پایگاه و خواستگاه اقتصادی کودتا و تجربه 30 ساله کودتاچی ها را شناخت و با مراجعه بی وقفه به موارد مشابه و کوچکتر گذشته، سناریوهای جدید را بازشناخت و رسوا کرد.

حاکمیت کودتا، بشدت نگران دهه اول ماه محرم است. آنها بشدت از روحانیونی که حاضر به قبول و تائید کودتا و دولت کودتا نشده اند زخم خورده اند. آنها تمام تلاش خود را کرده و می کنند تا در جبهه سبز شکاف ایجاد کنند و در درجه اول روحانیت را از پشت جبهه جنبش سبز جدا کنند. صحبت از حاکمیت بر افسانه ای ترین ثروت است و برای دفاع از این حاکمیت کودتا کرده اند. آنها که کودتا کرده اند، آنها از فجیع ترین روش ها در 6 ماه گذشته پرهیز نداشته و تا حد تجاوز به پسران و دختران بازداشتی در بازداشتگاه ها پیش رفتند، چطور ممکن است از پاره کردن عکس آیت الله خمینی و یا اطلاعیه صادر کردن بنام ارتشی ها پرهیز کنند و اگر سناریوهائی از اینگونه باعث نجاتشان از بحران مشروعیت و خروج از محاصره مردم شود، از آن چشم بپوشند؟

محمد نوری زاد: اعتراف می‌کنم‌؛ من عکس امام را پاره کردم‌!

محمد نوری زاد: اعتراف می‌کنم‌؛ من عکس امام را پاره کردم‌!

محمد نوری زاد در وبلاگ گاه نوشت با اشاره به حوادث رخ داده در یک هفته اخیر پیرامون ادعای رسانه ملی در توهین به تمثال امام از سوی دانشجویان معترض در ۱۶ آذر و زیر سوال بردن این اقدام صدا و سیما از سوی موسسه نشر آثار امام (ره) و اتهام به رسانه ملی جهت تهیه سناریو برای ضربه به جنبش سبز نوشته است:من شخصا مسئولیت پاره کردن عکس امام را به عهده می گیرم تا هرآنچه قرار است در این هفته و هفته آینده اتفاق بیفتد تکلیفش از همین حالا مشخص باشد.

اعتراف می کنم که‌: خطا کردم‌. احساساتی شدم‌. بچگی کردم و عکس امام را پاره کردم‌. دیدم شما طومار سپاه و بسیج و عزت امام را پاره کرده اید‌، من به عکس او بسنده کردم. دیدم شما نقشه راه امام را که حرمت نهادن به مردم و کرامت یک یک آنان در آن بود و هست‌، پاره کرده و پاره می کنید‌، زورم به عکس امام رسید.

دیدم شما وصیت نامه امام را که در آن به خیر وخوبی و عزت و سربلندی برای ایران و ایرانی تاکید شده‌، پاره می کنید‌، سهم من همان عکس امام شد. من با چشم برزخی خدا داده ام جمال مبارک امام را دیدم که به قیل و قال شما تبسم می کرد‌ و صدای دلنشین او را شنیدم که از یک بلندی برسرشما فریاد می زد و می فرمود‌: ای همه شما که برای پاره شدن عکس من گریبان می درید‌، آن روز که فرزندان مرا به جرم اعتراض آرام به نتیجه انتخابات به گلوله بستند و خونشان برزمین ریختند‌، چرا کفن نپوشیدید و به اسم توهین به عقل و اسلام و راه خمینی‌، به شعارگویی های تند و پرتنش نپرداختید‌؟

اصلا من خودم‌، روح الله الموسوی الخمینی‌، به محمد نوری زاد گفتم‌: برو و عکس مرا پاره کن تا خدا و عقل و تاریخ و آینده به شوربختی جماعتی بنگرند که استعداد خلق یک دروغ ساده را نیز ندارند‌. در کشوری که فراورده های فکری و سیاسی و معرفتی و اجتماعی و فرهنگی امام توسط برجستگان حکومت به شوخی گرفته می شود‌، پاره شدن عکس او احترام به امام است‌.

Tuesday, December 8, 2009

میرحسین موسوی خطاب به لباس شخصی ها:من را بکشید، بزنید، تهدید کنید شما مامور هستید

میرحسین موسوی خطاب به لباس شخصی ها:من را بکشید، بزنید، تهدید کنید شما مامور هستید

(سه شنبه صبح۱۷ آذر)

کلمه:لباس شخصی های موتور سوارها با تجمع در مقابل فرهنگستان هنر قصد داشتند مانع از خروج مهندس موسوی از دفتر کارش شوند. به گزارش خبرنگار کلمه صبح امروز زمانیکه میر حسین موسوی سوار بر ماشین قصد خروج از فرهنگستان هنر(دفتر محل کارش) را داشت با تجمع تعدادی لباس شخصی موتور سوار مواجه شد که راه را برایشان مسدود کرده بودند. این جمع موتور سوار که حدود ۳۰ -۴۰ نفر هستند از بعد از ظهر گذشته در اطراف فرهنگستان هنر حضور دارند که هنگامی که ماشین مهندس در حال ورود یا خروج به فرهنگستان است با تجمع راه را بر ایشان می بندند. امروز زمانیکه برای دومین بار لباس شخصی های موتور سوار با تجمع مانع از خروج ماشین مهندس موسوی از پارکینگ فرهنگستان شدند نخست وزیر محبوب امام از ماشین پیاده شد و به سمت موتور سواران حرکت کرد. این اتفاق در حالی رخ داد که موتور سواران علیه نخست وزیر محبوب امام شعار سر داده بودند. میر حسین موسوی که از تکرار این اتفاق ناراحت شده بود با حرکت به سمت لباس شخص ها در میان آنها حاضر شد وخطاب به آنها گفت: شما مامور هستید.ماموریت خود را انجام دهید.من را بکشید، بزنید، تهدید کنید. این اظهارات نخست وزیر محبوب امام موجب انفعال لباس شخصی ها و پراکندگی آنها شد. خبرنگار سایت کلمه بدون آنکه خود را معرفی کند به صورت یک فرد عادی به یکی از این موتور سواران نزدیک شد و علت این کارشان را جویا شد که این فرد گفت:ما مامور هستیم که جلوی تردد موسوی را بگیریم. در حالیکه موتورسواران همچنان در اطراف فرهنگستان حضور داشته و به صورت پراکنده مانور می دادند محافظان نخست وزیر محبوب امام با اصرار ایشان را به داخل فرهنگستان بر گردانده و اجازه هیچ گونه برخوردی را با مهندس موسوی را ندادند. پیش از این در روز ۱۳ آبان نیز زمانیکه مهندس موسوی قصد خروج از فرهنگستان و حضور در راهپیمایی آن روز را داشت عده ای با تجمع در مقابل پارکینگ فرهنگستان راه را بر ایشان بسته و اجازه خروج ندادند.

شانزده آذرِ سبز، آن جا که فخر کردم دانش جو هستم

شانزده آذرِ سبز، آن جا که فخر کردم دانش جو هستم

این نوشته مشاهدات نويسنده وبلاگ کرگدن تنها ست از تظاهرات روز دانشجو در دانش گاه صنعتی شریف که بین ساعات 11 تا 14:30 رخ داده است.

یک. وقتی می خواستم حدود ساعت 10:30 وارد دانش گاه شوم، تعداد زیادی نیروی ضدّ شورش، پلیس عادی و آن هایی که خیلی وقت بود دیگر نمی دیدمِ شان، سَر باز های صفر نیروی انتظامی که به آن ها سپر و کاسکت و باتون داده بودند اطراف دانش گاه حضور داشتند.

دو. تجمّع، پشت درب اصلی دانش گاه صورت گرفت. شعار های همیشگی سَر داده می شد و یک پلاکارد بزرگ با این جمله که «حکومت با کفر می مانَد امّا با ظلم نه» در جلوی دانش جویان و پشت درب اصلی قرار داشت. کمی که از شروع تظاهرات گذشت پلاکارد را به گونه ای به درب چسباندند که داخل دانش گاه از بیرون معلوم نباشد. باد کُنک های سبز به هوا می رَفت و نیز فریاد «دانش جو می میرد، ذلّت نمی پذیرد!» بلند بود.

در ضمن گاهی که از بیرون تلاش می کردند فیلم بگیرند فریاد دانش جو ها بلند می شد و هو می کردند و در چند مورد به سوی آن ها پول نیز پرتاب کردند و از رو بردندِ شان. یکی با ماژیکِ سبز روی پلاکارد و از پشت، منتها به گونه ای که از بیرون قابل رؤیت باشد نوشت: «آزادی چیزی نیست، که سَر طاق چه ی عادت، از یادِ من و تو برود».

سه. روی بامِ ساختِ مانی که روی آن تصویر شهدا (شریف واقفی، حدّاد عادل، عبّاس پور و یکی دیگر که نامش در خاطرم نیست) مَردی با دوربین مشغول فیلم برداری بود که بچّه ها متوجّه شدند و چند نفر به درون ساختِ مان رَفتند و مأمور حراست را کنار زدند و دوربینش را گرفتند و فیلم بردار را پایین فرستادند. یک دوربینی دیگر هم بود که روی یک ارتفاع دیگر مشغول فیلم برداری بود که آن قدر بچّه ها «هو»یش کردند که از رو رَفت و دست از فیلم برداری برداشت!

چهار. در همان ابتدای تظاهرات دکتر نجفی کمی دور تر از مرکز تجمّع حاضر و ناظر بود. گر چه شعار نمی داد ولی همین که در میان ما حاضر شده بود خیلی برای من یکی ارزش مند بود. شگفت زده شدم که چرا دکتر عارف در میان دانش جویان نیست. شاید هم بوده و من ندیدم امّا با آن موی هم چون برف، اگر می بود آن قدر در چشم می بود که من بتوانم ببینمش.

پنج. بسیج هم تظاهرات خودش را کرد. از مسجد دانش گاه حرکت کرد و به سمت شمال رَفت. اصلن هم با ما درگیر نشد. چند تابوت که با پرچم جمهوری اسلامی پوشانده شده بود نیز هم راهِ شان بود که مثلن نماد سه دانش جوی شهید سال 1332 بوده (البته این را من آن موقع نفهمیدم امّا این جا نوشته). در مورد برخورد مختصری که با بسیجیان داشتیم در بند های یعد خواهم نوشت.

شش. هر از چند گاهی می دیدم که یکی از میان جمعیّت به بیرون می دود و بقیه فریاد می زنند: «بگیریدش!». نمی دانم چه کار کرده بود یا بقیه چه طور فهمیده بودند که جاسوس و مزدور است امّا از حمایت حراست و نگه بانی و انتظامات که برخوردار می شد می فهمیدم که واقعن بچّه ها درست فهمیده اند. دانش جو ها فقط می خواستند کارت دانش جویی اَش را بگیرند امّا مزدور ها پا به فرار می گذاشتند.

هفت. حدود ساعت 13:30 به سوی شمال دانش گاه به راه افتادیم. در حین حرکت شعار می دادیم و عدّه ی بیش تری با ما هم راه می شدند. در شمال ساختِ مان ابن سینا کمی ایستادیم و بچّه ها را دیدیم که سَر از پنجره ها بیرون آورده اند. فریاد زدیم: «دانش جوی با غیرت، حمایت حمایت» و وقتی از درب شمالی وارد آن شدیم و کمی شعار دادیم از جمعیّت رو به افزایش فهمیدم که کلاس ها را خود بچّه ها تعطیل کرده اند.

هشت. در هم کف ابن سینا مدّتی ایستادیم و شعار دادیم. احتمالن فیلم های آن درخواهد آمد. از نیم طبقه ی نخست داشتند با دوربین های قوی فیلم می گرفتند که بچّه ها آن ها را هو کردند و به سویِ شان پول پرتاب کردند و منصرفِ شان کردند. شعار ها که داده می شد چون فضا بسته بود، چنان پژواکی می شد که حد نداشت و واقعن لرزه بَر اندام می انداخت. بسیجی ها که تعداد بسیار اندکی داشتند شروع کردند شعار های خودِ شان را دادن که هر چه کوشش کردم بشنوم چه می گویند نتوانستم.

آن ها به شعار هایی که به خامنه ای مربوط می شد، حسّاس بودند و وقتی گفتیم: «مرگ بر ستم گر، چه شاه باشه چه رهبر» خیلی عصبانی شدند و می خواستند با ما درگیر شوند که انتظامات میان ما و آن ها حائل شد. در نتیجه ی این کار بسیجی ها ما شعار دادیم: «مرگ بَر بسیجی». تجمّع در هم کف ابن سینا ادامه داشت تا حدود ساعت 14:30 و پس از آن از آن جا بیرون آمدیم و در شمال ساختِ مان شعار های مختصری دادیم و بعد کم کم بچّه ها پراکنده شدند.

مشاهدی ویژه: وقتی داشتیم به سوی ابن سینا حرکت می کردیم یکی از دانش جو ها را دیدم که بسیجی بود و اخیرن در مقاله ای به مهندس موسوی توصیه کرده بود که دست از مخالفت بردارد و شعار وحدت سَر دهد و به آغوش نظام برگردد و خُزَعبَلاتی از این قُماش!

وقتی نوشته اش را که روی بُرد انجمن اسلامی دانش جویان مستقل (تشکّلی موازی انجمن اسلامی با مواضعی دقیقن همانند بسیج) چسبانده شده بود خواندم به حدّی خشم گین شدم که حد نداشت امّا بعد خیلی خندیدم که چه طور زِپِرتی ای چون او به خودش اجازه داده به ملّت ایران اهانت کُند. خدا واقعن در جای حق نِشَسته؛ وقتی ما را می دید که فریاد می زنیم «یا حسین، میر حسین» و این شعار تکانش می داد قیافه اش چنان دیدنی بود و چنان داشت عذاب می کِشید و چنان دَر هم رفته بود که از هر مجازاتی برایش بِه تر بود.

شعار های برگزیده: ما اهل کوفه نیستیم، پشت یزید بایستیم؛ مرگ بَر ستم گر، چه شاه باشه چه رَه بَر؛ رسانه های شیطان، ایران و فارس و کیهان و دیکتاتور بی چاره، بازی ادامه داره!