Showing posts with label آيت اله العظمي حسينعلي منتظري. Show all posts
Showing posts with label آيت اله العظمي حسينعلي منتظري. Show all posts

Wednesday, May 26, 2010

پيشنهاد سروش براي مهاجرت مراجع و علما

دقّ الباب (صلاح خلق و فلاح علما)

پيشنهاد سروش براي مهاجرت مراجع و علما


عبدالکریم سروش

جرس: دکتر عبدالکریم سروش در آغاز خرداد ماه و سالگرد جنبش سبز در نامه ای خطاب به مراجع و عالمان دین از آنها خواست تا در برابر حاکمان ظالم، آرام ننشینند و برای بیان حقیقت، بی واهمه از جنود حرامیان، به حوزه علمیه نجف هجرت کنند تا "هم از قبح استبداد بگویند هم از حسن آزادی؛ و دین ورزی را در هوایی آزاد و پر رقیب تجربه کنند و اجتهادات نوین خود را با تشنگان معنویت در میان بگذارند." در باور سروش "انتظار مردم از روحانیان راستین بیشتر است و زندانیان این جنبش و شهیدان این شورش پیامی برای شهسواران عرصه دین و دانش دارند" .

واعظ ما بوی حق نشنید، بشنو کاین سخن

در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم

چون صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست

وز رفیقان ره استمداد همت می‌کنم

به مشایخ و مراجع کرام درود می‌گویم و از آنان اذن ورود می‌طلبم.

سالروز قیامت صغرای خلق و نهضت کبرای سبز نزدیکتر می‌شود و انتظار مردم ازروحانیان راستین بیشتر. زندانیان این جنبش و شهیدان این شورش پیامی برای شهسواران عرصه دین و دانش دارند:

می‌دانیم که شما اقطاب و ارکان دین خود از مظلومان مظالم جمهوری اسلامی هستید و از این که معاصی و مفاسد این حکومت جائر نام نیک شما و دامان پاک شریعت را آلوده کرده ظاهری دژم و باطنی نژند دارید و سینه پر آتش خود را به آب صبوری ساکن می‌کنید و «زبان بریده به کنجی نشسته» زیر لب لاحول می‌گویید و ربٌ یسٌر می‌خوانید و از نگاه‌ها و پرسش‌های سرزنش‌آلود مریدان و محارم می‌گریزید که چرا وعده عسل دادید واکنون سرکه می‌فروشید و چون به خلوت می‌روید با خدا شکوه می‌کنید که خدایا مرجعیت وقطبیت دادی. صد شکر. اما چرا در این عصر و در این احوال؟ که نه مجال انتقاد هست نه نشاط اجتهاد. حتی در نوشتن رساله عملیه هم آزادی نیست و فتوا و فرمان حکومت مقدم است. نه حرمت و اعتباری برای فقه مانده، نه قداست و استقلالی برای حوزه. حجت‌ها آیت و آیت‌ها آلت قدرت گشته‌اند.

و چرا خونین دل و خسته جگر نباشید که مغلوب و مرعوب، در گذرگاه تنگ عافیت و برمسند خطیر مسئولیت نشسته‌اید و نظاره می‌کنید که استبداد دینی چوب حراج بر اخلاق وایمان خلایق زده است و شریعت را به خدمت سیاست گرفته است و کمر عدالت را شکسته است. شکم اقتصاد فربه از حرام است و چهره دین عبوس و جویبار فرهنگ گل‌آلود و هوای سیاست مرگ زا و آسمان آزادی تیره و چشم هنر گریان و دل دانش بریان و جان و آبرو ارزان است و ریاکاری و رشوه خواری و دروغ زنی و مداحی و دهان دوزی و قلم سوزی و آبروریزی وعالم ستیزی و جاهل پروری و خرافه گستری و قانون شکنی و وحشت افکنی و تهمت پراکنی وتملق و تزویر و تقلب و تبعیض، سکه دارالضرب ولایت و قوت غالب حکومت است.

دیگر نه در قضا انصاف و عدالتی مانده است، نه در مجلس تدبیر و شجاعتی، نه دردولت توان و لیاقتی. و به تعبیر فصیح پیشوای پارسایان:

"بارض عالمها ملجم وجاهلها مکرٌم:جاهلان قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند و عالمان لجام به دهن دارند" نهج البلاغه


جاهلان سرور شدستند و ز بیم

عاقلان سرها کشیده در گلیم


می‌دانیم که شما هم بر این مردم نیک سیرت رحمت می‌آورید که همچنان در چنگال دیو استبداد اسیرند، نه لبخند بر لب دارند نه شادی در دل، نه نان در سفره نه دانش دردفتر، نه نشاط عیشی نه درمان دلی. به جز قلبی غمناک و چشمی نمناک برایشان چه مانده است؟ محتسبان لبخندشان را ربوده‌اند و واعظان شحنه‌شناس ایمانشان را. مفسدان نانشان را بریده‌اند و جاهلان دفتر معرفتشان را دریده‌اند. نه رنگ دادگری می بینند نه چهره عدالت. گران از تکالیف و تهی از حقوق. رهبرانشان شب و روز ارجوزه عدالت می خوانند و به دنیا درس مهر و مدیریت می دهند اما خود زندانها را از شقاوت و قساوت انباشته اند و جامعه را به عفونت دروغ و ریا آغشته اند. قاتلان بی باک حقیقت اند و سارقان چالاک حریت. هر بانگ نصیحتی را صدای دشمن و هر ندای مخالفتی را ندای اهریمن می شمارند. گویی خود طاووسان عالم غیبند و دیگران جاسوسان عالم غرب. منکر معروفند و معروف به منکر. شما روحانیان راستین با رفتار ستم ستیزانه خود می‌توانید چهره متبسم اسلام باشید و پیام روح نواز دیانت را به خلقی خسته از خشونت برسانید تا بدانند که همواره در کنار مردمید و بنام اسلام نه چاهی برای کسی می‌کنید نه جاهی برای خود طلب می‌کنید.

رطب خوردگان ولایت و ثناگویان قدرت نه منزلتی نزد خالق دارند نه محبوبیتی نزدخلق، اما شما حاملان امانت دین و وارثان سنت سید المرسلین بر سر پیمان خود با خلق و خالق بمانید که از شما همین انتظار می رود و بس. مطمئن باشد که نه اسلامیت این سرزمین نه استقلالش، هیچکدام در گروی بقاء مشتی طراران حاکم نیست و پشتیبانی از این "طالبان نامطلوب" نه خشنودی ملت را در پی دارد نه آبروی روحانیت را.

انسداد و استبداد کم بود، سپاهیان گستاخ و دراز دست، مرجع تراشی و مرجع کوبی هم می‌کنند. «هیچ ندانی» را که رسما خبط دماغ دارد، مسند مرجعیت داده‌اند تا در ثنای رهبر مدیحه بخواند وسینه بزند و او را «کوثر» بنامد و از آن طرف در فجر تصدٌی ولایت که مقام رهبری دماغ مرجعیت می‌پخت، فقیه نزیهی را که بر او دلیری و خرده گیری کرد و او را از «افتاء بغیر علم» بر حذر داشت به عذاب الیمی دچار کردند که همه سرها درگلیم کشیدید و بر حرمت ضایع شده فقاهت و مرجعیت خون خوردید و خاموش نشستید. نگذاریدبیش ازین نام و ناموستان فدای هوسهای سیاه سپاهیان شود ونا خواسته در زمره حامیان استبداد دینی به قلم روید.

دلیران عرصه جهاد اکبر، تیغ زبان آختند وبر دولت غاصب تاختند. ارادتی به خلق نمودند و سعادتی بردند. اکنون نوبت شما خاموشان ناخرسند است. توقع محرومان ومظلومان از شما بسی بیش از آن است که افسرده دل وپریشان حال بنشینید و در عیان ازملامت جباران تن زنید و در نهان شکوه به درگاه قاصم الجبارین برید، یا مخفیانه «بردر ارباب بی‌مروت دنیا» پیامی بفرستید و جوابی نشنوید. کار از اعوذ و لاحول نمی رودو خواهش و سفارش از اثر افتاده است و سکوت در مقابل جباران صدای آنها را بلندترکرده است. و حال که نه رای موافقت دارید نه یارای مخالفت، مصلحت در مهاجرت است. جهاد اصغر کنید. «خاطر بدست تفرقه دادن نه زیرکی ست.» اگر دهانها را بسته اند پای ها را که نشکسته اند. الفرار مما لایطاق من سنن المرسلین. "باید برون کشید ازین ورطه رخت خویش"


گرچه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

بلی کاری پرهزینه و راهی پر مخاطره است اما شما یسر پس از عسر را ببینید و به فرج بعد از حرج بیندیشید وفلاح وصلاح خلق را که نگاهش به رفتار شماست پاس داریدوعتاب فرشتگان با ستم پذیران مستضعف را دوباره در قرآن بخوانید که: «چون فرشتگانجان ظالمانی را می ستانند که بر خود ستم کرده اند، ازآنان می پرسند درچه حال بودید؟می‌گویند مستضعف ودرمانده بودیم و در دیار خود رخصت انجام وظیفه نداشتیم. فرشتگان درپاسخ می‌گویند: زمین خدا که فراخ بود و مهاجرت که ممکن بود.» (ان الذین توفاهم الملائکة ظالمی انفسهم....نساء ۹۷ )

و مباد که حضرت ربٌ الارباب در روز جزا با فقیهان مستضعف خطاب قهر کند و راه عذررا بر آنان ببندد و به سوء عاقبت محکوم شوند.

راهی به سوی عاقبت خیر می رود

راهی به سوء عاقبت، اکنون مخیری

مهاجرت چون یک رهنمود دینی و قرآنی و یک شیوه اعتراض مدنی و انسانی و به منزله جستن راهی برای رستن از زندان و رسوا کردن زندانبانان، در سیره عالمان دین ثبت افتاده است و مهاجرت عالمان از ایران به عراق و از عراق به ایران در دوران مشروطه ومعاصر سنت نیکو و آزادیخواهانه ای بوده ست. «سرهنگان شاه» که بر سر شما نشسته اندسکوت مظلومانه تان را به مسالمت و حمایت تفسیر می‌کنند. بانگ بلند مهاجرت قفل این سکوت شبهه ناک را خواهد شکست و توهٌم تسلیم ننگین را خواهد زدود.

حوزه فقهی شیعی نجف پس از رکود و توقف کوتاه، اینک به سابقه هزار ساله خود رجوع می‌کند و در اندیشه بالندگی دوباره است. نجف اکنون می‌تواند قم را آزاد کند و نفس فروبردگان و ترس خوردگان قم و مشهد را به فراخنای حوزه فقاهت خود راه دهد تا رسالت دینی و تاریخی شان را با شجاعت بگزارند و به بانگ چنگ بگویند آن حکایت‌ها که ازنهفتن آن دیگ سینه می زد جوش

و بی واهمه از جنود حرامیان و آدمی خواران و تبه کاران و ظلمه و قتله و عمله استبداد دینی و «سربازان بد نام امام زمان»، داستان یوسفان افتاده در چنگال گرگان را باز گویند. هم از قبح استبداد بگویند هم از حسن آزادی؛ و دین ورزی را در هوایی آزاد و پر رقیب تجربه کنند و اجتهادات نوین خود را با تشنگان معنویت در میان بگذارند. والبته «عراق ونجف» نام هرجاست که آزادگان در آن امن و آزاد وگشاده دست وگشاده زبان باشند که"این وطن مصروعراق و شام نیست."

لیمیز الله الخبیث من الطیٌب و یجعل الخبیث بعضه علی بعض ... (انفال 37): "اینگونه خداوند پاک را از ناپاک جدا می‌کند و ناپاکی ها را بر هم می نهد و یکجا به آتش جهنم می سپارد."

آنگاه رطب خوردگان ولایت می مانند و وعٌاظ السلاطین و خدٌام الشیاطین و «مشایخ بی نشان از عشق» و سفلگانی که هرصبح و شام بر در سرای سلطنت سجده می برند و پشت برقبله نماز می‌کنند و با غاصبان می‌نشینند و دست در خون مغصوبان می برند و عهد خالق را می‌شکنند که «بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم آرام ننشینند.» (نهج البلاغه خطبه شقشقیه: و ما اخذ الله علی العلماء الا یقارٌوا علی کظٌة ظالم و لا سغب مظلوم)

مردم هم، غربال بصیرت بدست، می مانند تا خادمان را از خائنان باز شناسند و نگین سلیمان را از دست اهریمنان بیرون کنند و دیوان را از مسند خدیوان فرو کشند.

آنروز ستم گران انگشت ندامت به دندان می گزند که چرا با رسول همراهی نکردند وچرا فلان کس را به دوستی بر گرفتند.» (و یوم یعضٌ الظالم علی یدیه یقول یالیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا ...فرقان: 27 و 28 ).

می‌دانیم که مشاطگان قدرت و فراشان ولایت و پندارپروران بنگاه بانگ و رنگ و عمله استبداد دینی، گوشها را پر و دلها را خالی کرده اند که اگر خیمه خواجگی خودکامکان فرود آید معاصی و مفاسد از یک سو و اعادی و اجانب از سوی دیگر خاک ایران را فتح خواهند کرد و تنها دولت شیعی جهان را بر خواهند افکند. اما این فریبی فرسوده و دروغی کهنه بیش نیست. نظام شقاوت بنیاد استبداد خود بدترین مفسدت و معصیت است وشجره خبیثه ای است که بر آن اصناف حشرات رذائل جمع می آیند و فقط بهار فرخنده مردمسالاریست که بر خزان خشک خشونت و رذیلت مهر خاتمت خواهد زد.

بلی مزاج دهر تبه شده است و راهزنان و حرامیان در کمینند اما علمای اسلام دل قوی دارند و آسوده خاطر باشند که عرق ملی و غیرت دینی و همت مصلحانه و تعهد وطن دوستانه زنان و مردان و دانایان و روشنفکران این دیار هرگز این عزیز نگین را به دست اهریمنان نخواهند سپرد وایران را برای ایرانیان نگاه خواهد داشت.


حدیث حکومت شیعی و خطر زوال آن هم بهانه ای و افسانه ای بیش نیست. این حکومت چه شباهتی به سیره و سنت و شیوه و شریعت سردار عدالت ،علی(ع) دارد تا لاف از شیعی وعلوی بودن زند؟ علی کجا و اکرام جاهلان و الجام عالمان کجا؟ علی خود از پیامبر اکرممی‌آورد که بارها فرمود «جامعه ای که در آن ضعیفان نتوانند حق خود رابیلکنت زباناز قدرتمندان بگیرند جامعه ای ناپاک است» (نهج البلاغه، نامه به مالک اشتر) و حقا که نظام ولایت مطلقه جز این جامعه ناپاک دست پختی نداشته است که در آن قوه قضائیه پاک هیچ کاره است و قصابان همه کاره. امروز جانی تاوان انتقادی است. نقادان غدر می بینند و مداحان قدر. و

سرتاسر دشت خاوران سنگی نیست

کز خون دل و دیده بر او رنگی

و باری مگر مشروعیت حکومت وابسته به عنوان شیعی و سنی است؟ مشروعیت یک قائمه بیشتر ندارد و آن عدالت است و بقیه هر چه هست فرع آن است. جمهوری اسلامی ایران به گفته آن فقیه فقید(آیت الله منتظری رضوان الله علیه) اینک نه جمهوری است نه اسلامی. دینی و شیعی انگاشتنش عین قلب حقیقت و جفا بر طریقت است.

و اگر چه نظام ولایت مطلقه واسلام عبوسش، قاطبه دینداران را شرمنده از مسلمانیکرده است، چهره متبسم و انسان نواز و حق مدار و خرافه گریز و خرد پذیر روشنفکری دیندار وعالمان پارسا چندان دلرباست که کسی از آن نگریزد و کفر را بر ایمان نگزیند. و «برغم مدعیانی که منع عشق کنند» اینجا هم سخن آن فقیه فقید حجت موجه ماست که درغیبت استبداد دینی، ایران از آن همه ایرانیان و شهروندان متساوی الحقوق خواهد بود وهر کس و هر قوم به اندازه قدر خود بر صدر می نشیند و اقبال می بیند.

از "هجمه کفر" هم باک ندارید. دینداران برهانهای قاطع دارند. فطرت و تاریخ باآنهاست. دلیل و علت در خدمت آنان است. چهار قرن است که در مغرب زمین گزنده ترین وکوبنده ترین حمله ها را به دین کرده و می‌کنند اما چراغ کلیسا هنوز روشن است و رونق این کارخانه کم نشده است و دینداری معرفت اندیش در بالندگی است و کتابهای محققانه در تاریخ و فلسفه و تفسیر دین بسی بهتر و بیشتر از کشورما به بازار می آیند. بلی روحانیان دیگر سروری نمی‌کنند و سقف حکومت را بر ستون شریعت نمی زنند. دین در جای خود نشسته است. نه در راس امور است نه در ذیل امور. و مردم به قدری که علم و هنر و فلسفه و نقد جدید رخصت می دهد پای اعتقاد را در گلیم دیانت درازمی‌کنند. کافران کفر می ورزند و مومنان ایمان. «مومنان ز اقرار مست و منکران زانکار مست» و نهایتا ماندنی ها می مانند و رفتنی ها چون کفی بر آب می روند.


دشمنان با انبیا بر می تنند

پس ملائک ربٌ سلٌم می زنند

کاین چراغی را که هست او نور دار

از دم و پف های دزدان دوردار

بهار مردم سالاری و خزان خودکامگی حوالت تاریخی ماست و فردا که قیامت صغرای خلق قائم شود و فرٌ دولت فرادینی فرا رسد و آفتاب مردم سالاری طلوع کند وافسر فرومایگان فروافتد و جشن زوال استبداد دینی برپا شود و داغ دیدگان انسداد و استبداد، زنجیر برپای زنجیربافان نهند و تبانی نهانی خرقه پوشان و ولایت فروشان و مثلث تیغ و طلا وتسبیح را آشکار کنند، روز شرمساری خودکامگان و دریوزگان آنها خواهد بود.

سخنی هم با عابدان و صالحان:

غاصبان حاکم، خود آب و خاک میهن را از عفونت استبداد (که اکبر گناهان کبیره است) انباشته‌اند و سلسله جور بر دست و پای خلایق نهاده‌اند، آنگاه خطیبان خناس، وسوسه وغلغله در افکنده اند که زلزله در پیش است و "پیراهن چاک ماهرویان" دامن زمین را چاک خواهد کرد. خرقه پوشان هم دام تزویر نهاده اند و سر حقه باز کرده اند و خواب وخرافه می پراکنند و دعا و تعویذ تعلیم می‌کنند و بر رونق بازار شیادی می افزایند. زلزله ای را که در ارکان ولایت افتاده می بینند و می پوشند و در عوض برای زلزله طبیعت و گناهان موهوم مردم می جوشند و می‌خروشند.

تاریخ اما نشان نمی دهد که پیامبر علیه السلام مردم را از زلزله ترسانده باشد یا دعای ویژه زمین لرزه به آنان آموزانده باشد! در عوض به گواهی روایات و ماثورات، آنچه پیامبر از آن می هراسید و پیروان خود را از آن می هراساند "چیرگی حاکمان بیرحم" بود و کمتر می شد که از مجلسی برخیزد و این دعا را نخواند: اللهم اقسم لنا من خشیتک ما یحول بیننا و بین معصیتک ... ولا تسلط علینا من لا یرحمنا :«خدایا از خشیتت چندان نصیب ما کن که گناه نکنیم ... و کسانی را که به مارحم نمی‌کنند بر ما چیره مکن» (جامع الاحادیث، جلال الدین سیوطی). یعنی از نگاه باطن بین آن آموزگار بزرگ تقوا و توحید، سلطه ظالمین صد بار از لرزیدن زمین هراس آورتر بود. و به حقیقت اگر به دعا از خدا چیزی را باید خواست همانا برافتادن حاکمان بی رحم است، حاکمانی که از قتل و غصب و نهب و تجاوز و تطاول و چپاول و تقلب و تزویرو افترا و شکنجه و اعدام، مغولان و طالبان را شرمنده كرده‌اند.

نیکوست که همه نمازگزاران و خداخوانان از هر کرانه تیر دعا روان کنند و به پیروی افتخار آمیز از رسول اکرم این کلمات را بر لوح جان و صفحه زبان نقش کنند و در عیان و نهان، در شب و روز، در خانه و خیابان، در صلوات و مناجات و در سجده و قنوت، به هرلهجه و هر زبان، از صمیم جان بخوانند و از خدای رحیم رحمان بخواهند تا سایه سلطه سفلگان بی رحم را از سر امت مرحومه کم کند و چشم نمناک و دل غمناکشان را روشن و خرم کند.

شاعران و هنرمندان و خوش نویسان نیز وام هنرمندی را بگزارند و این کلمات پربرکات را بر الواح و صحائف، بر دیوان و ایوان و بر رسانه ها و رایانه ها رقم زنند وبه شهد عبارت و سحر بلاغت بیامیزند و دل مظلومان را مسرور و چشم ظالمان را کورکنند.


چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان

تو همچو باد بهاری گره گشا می‌باش

چو پیر سالک عشقت به می حواله کند

بنوش و منتظر رحمت خدا می‌باش

Tuesday, January 26, 2010

مهدی کروبی: حرف من همان حرف ملت است که رای ما کجاست؟

مهدی کروبی: حرف من همان حرف ملت است که رای ما کجاست؟

دولت احمدی نژاد 4 سال نخواهد ماند

جنبش راه سبز (جرس): مجتبی واحدی، مشاور مهدی کروبی درباره سخنان امروز دبیرکل اعتماد ملی توضیحاتی ارائه داد. وی در گفتگو با خبرنگار جرس گفت: من با آقای کروبی صحبت کردم و ایشان گفتند که امروز آقای ابوترابی فرد حرف هایی زدند که با واقعیت منطبق نبود و من بدون دعوت پشت تریبون رفتم و توضیح دادم که آقای ابوترابی فرد در جریان مسائل نیست و همه کارهایی که بعد از انتخابات انجام گرفته ، برای ماست مالی کردن قضیه تقلب در انتخابات بوده است.

به گفته واحدی، دبیرکل اعتماد ملی ، سپس نمونه هایی از تقلب و دخل و تصرف در انتخابات را بیان کرده و به نقل قولی از آیت الله العظمی منتظری پرداخته که به نقل از یکی از افراد امین خود گفته بود در یک صندوق که رای کروبی 92 بود تنها یک رای اعلام کردند.

براساس گفته واحدی، مهدی کروبی توضیح داده است: پس از اتمام کنگره در حال خروج بودم که تعدادی از خبرنگاران ، سوالاتی از من پرسیدند و من در پاسخ به انها گفتم که پس از تنفیذ، دولت فعلی دولت مستقر کشور است و وظیفه دارد کارهای مردم را انجام دهد و پاسخگو باشد.

کروبی در توضیح این سخنان خود گفت : در همان مصاحبه بر این نکته تاکید کردم که تقلب های گسترده درانتخابات صورت گرفته و من برهمه مواضع انتخاباتی خود و اعتراضات خود ایستادگی کرده و می کنم و بیدی هم نیستم که با تهدیدها و فحاشی ها و هتاکی ها عقب نشینی کنم اما مردم مسائل روزمره ای دارند که دولت مستقر باید آنها را حل کند و دولت فعلی پس از تنفیذ، دولت مستقر کشور است و باید پاسخگوی مشکلات مردم باشد.

دبیرکل حزب اعتماد ملی، تصریح کرد: همین امروز در مصاحبه با یک روزنامه انگلیسی، گفتم مطمئن باشید دولت احمدی نژاد چهار سال نخواهد ماند.

به گفته مجتبی واحدی، سخن آخر کروبی این بود: حرف من همان حرف ملت است که رای ما کجاست؟

Tuesday, December 22, 2009

عطاالله مهاجرانی: تو در نماز عشق چه خواندی؟

عطاالله مهاجرانی: تو در نماز عشق چه خواندی؟

آیه الله العظمی منتظری درگذشت. چراغ عمری سرشار از افتخار و مهر و مردم دوستی و آزادیخواهی به ظاهر خاموش شد. صدای گرم و صمیمانه ای که از جنس صداقت و وفا بود، دیگر به گوش نخواهد رسید. مرجعی که پناهگاه مردم بود و ملجا آنانی که بر تن و روح خود زخمی از استبداد داشتند، دم فرو بست.

با اطمینان می توان گفت که کارنامه عمر آیه الله العظمی منتظری، کارنامه ای بی نظیر است. او عدالت و حقیقت خواهی و حق گویی را به عنوان محور و مدار زندگی خویش انتخاب کرد و همه عمر او هزینه های سنگینی بود که با روی باز و تبسم تحمل کرد. هیچگاه تسلیم ستم نشد، اما تحمل کرد. حکیم بود و استطاعت صبر داشت.

در دوران حکومت فاسد پهلوی از این زندان به آن زندان کشانده شد. شش ماه حبس انفرادی را تحمل کرد، بسیار شکنجه شد تا به تعبیر ازغندی، بازجوی جنایتکار ساواک، خمینی دیگری تحقق نیابد. یک بار او را از تبعید در شهر سقز کردستان به زندان اوین بردند. در هر شهری که تبعید بود، حضور او اسلام و مسلمانی را که سرشار از مهر و محبت و تواضع بود، نشان می داد. در دوران زندان به تدریس فقه و فلسفه پرداخت و تمام علمای دین که همبند او بودند، از حضور ذهن و تسلط او بر اسفار و متون فقهی به شگفتی می آمدند. او اگر از نهج البلاغه سخن می گفت، سخنش تشریفات نبود، دستش در تمام عمر به خون کسی آلوده نشد. غباری از کلمات او بر خاطر پیراسته ای ننشست…

او تبدیل به حجت مسلمانی ما و معیار سنجش دیگران شد. انسانی که تمام عمر حق جو و حق خواه است، خود تبدیل به معیار می شود. انسان هایی هستند که در زندگی به اعتبار آنچه از قدرت و ثروت می اندوزند، قدر و قیمت می یابند، آیه الله منتظری با آنچه از دست داد، ارزشی تاریخی آفرید. او با رفتارش و اندیشه و سخنش نشان داد، در برابر عدالت هر امر دیگری از جمله قدرت و حکومت بی ارزش و بی اعتبارست.

تفحص او در متون فقهی و اصولی و حدیث و تفسیر و فلسفه و منطق مثال زدنی است. چه کسی می تواند دشوارترین مباحث را مثل او آن قدر روان و آسان بیان کند؟ همان دروس منظومه را که در دوران حبس خانگی برای فرزندان و نوه هایش گفته است، بشنوید. فرزندان و نوه هایی که سهمشان در ماه های گذشته حبس و هتک بود.

بصیرت همان بود که آیه الله منتظری داشت. درست است که رسانه های دولتی و حکومتی هنوز حتی پس از رحلتش از بغض و هتک خالی نیستند، حتما هیچگاه از رسانه حکومتی رحلت او به عنوان عزای عمومی اعلام نخواهد شد، اما در ژرفای جامعه نام و یاد آیه الله منتظری با وجدان ملت ایران و تمام آزادیخواهان و انسان دوستان آمیخته شده است. شعار دانشجویان دانشگاه علم و صنعت:

منتظری زنده است / مرجع پاینده است

گوشه ای از بروز و ظهور وجدان عمومی ملت ایران است. مردم خود، دانشجو و دانش آموز و کارمند و کارگر، زن و مرد و پیر و جوان بایست یاد و نام او را گرامی دارند، نام و یاد او پاسداشت آزادی و مردم دوستی و محبت است.

بیش از همه از مراجع عظام تقلید و عالمان وارسته دینی و دانشگاهیان انتظار می رود، در این سوگ عظیم سخن بگویند. حکومت بی تردید پریشان و سرگردان خواهد بود که با تشییع جنازه ایشان چه کند. سال ها پیش وقتی آیه الله منتظری از زندان شاه آزاد شده بود، امام خمینی در پیامی برای ایشان نوشتند:

“جنایتکاران به شما و ملت، از سایه شما رجال عدالتخواه می ترسند.”

آن واهمه ها همچنان باقی ست. تا استبداد زنده است، نام و یاد آیه الله منتظری مثل چراغی می سوزد. مثل آیه نور شعله می کشد و راه را نشان می دهد. در روزگاری که تحریف دین و ارزش ها مهمترین فتنه است و آدمکشان- گزارش جوان کشی شان را در زندان کهریزک اعلام کردند- با امامان معصوم سنجیده می شوند و منتقدان و مخالفان هتک می شوند و تهدید به زندان و طرد…نام آیه الله منتظری یک حجت است که اسلام و مسلمانی روایت دیگری دارد بری از قتل و آزار و حبس و شکنجه و دروغ و خرافه.

تو در نماز عشق چه خواندی

که سال هاست

این شحنه های پیر

از مرده ات هنوز پرهیز می کنند؟

منتظری و دختر من - سهیلا وحدتی

منتظری و دختر من - سهیلا وحدتی

درج اين مطلب صرفا در راستاي اطلاع رساني بدون سانسور جهت معرفي شخصيت انسان دوستانه حضرت آيت الله العظمي شيخ حسينعلي منتظري بوده و ممكن است تمام متن با عقيده وبلاگ نويس سازگار نباشد.

آیت الله منتظری یک شخصیت ملی است که شایسته است نامش بس برجسته تر از نام آیت الله خمینی در تاریخ ایران و حافظه‌ی نسل های آینده باقی بماند. خمینی اگر با قاطعیت خویش در راه انقلاب و برای تثبیت انقلاب از هیچگونه خشونتی فروگذار نکرد، منتظری در پیشگیری از خشونت های بی رویه از هیچ تلاشی فروگذاری نکرد.

دیشب در یک مهمانی بودیم که خبر درگذشت آیت الله منتظری را همسرم، رضا، از طریق تلفن همراهش دریافت کرد. حالت چهره اش دگرگون شد، و داشتیم در این‌باره با هم صحبت می کردیم که دخترم به طرف ما آمد. پرسید جریان چیست، چرا بابا ناراحت شده؟

برایش توضیح دادم که آیت الله منتظری درگذشت.

پرسید آیت الله منتظری کی بود، چه مقامی در کشور داشت؟

توضیح دادم: کسی بود که قرار بود رهبر ایران شود، ولی چون جان بابا را نجات داد و نگذاشت اعدام شود، در خانه ی خودش زندانی شد.

دخترم احساس پدرش و مرا درک کرد. دانست که اگر آیت الله منتظری نبود، شاید او وجود نمی داشت!

منتظری برای من و بسیاری دیگر مانند من فقط یک چهره ی سیاسی محبوب نیست، بلکه شخصیتی دوست داشتنی است که جان عزیزان ما را با پرداختن بهای بسیار گزافی نجات داده است.

منتظری را شاید بتوان ملی ترین شخصیت تاریخ معاصر دانست، چرا که همراه با این ملت در عزای عزیزانشان گریست، و در حمایت از آنها از هیچگونه تلاشی برای نجات جان عزیزان دربند آنها فروگذاری نکرد، و در این راه تا بدانجا پیش رفت که همه ی موقعیت و مقام سیاسی و سرمایه ی آینده خود را به داو گذاشت. همه گونه توهین را تحمل کرد، ولی روی وجدان خویش پا نگذاشت.

یادم می آید که هنگامی که پشت در دادسرای انقلاب اسلامی دور هم جمع شده بودیم و زری خانم خبر داد که حکم اعدام همه ی شوهران ما که با هم در یک بند بودند به قم رفته، همه ی ما خوشحال بودیم که حکم اعدام به قم رفته، یعنی به دفتر آیت الله منتظری، و به دیوانعالی کشور در تهران نرفته است.

همیشه وقتی که حکم اعدام به قم می رفت، این امید وجود داشت که تایید نشود. و خوشبختانه حکم اعدام همسران ما تایید نشد و همه ی آنها به بیست سال زندان محکوم شدند. همه ی ما خوشحال بودیم. من یک کیک بزرگ خریدم و حکم بیست سال زندان را جشن گرفتم.

بعدها دانستم که باز پس از چند سال زندان، در اوج کشتارهای زندانیان سیاسی در سال 1367، این تلاشهای آیت الله منتظری بود که جان بسیاری را از اعدام نجات داد.

من و بسیاری مانند من، همسرم، پسرم و دخترم، بخشی یا تمامی زندگی خود را مدیون وجدان انسانی و شهامت آیت الله منتظری هستیم.

آیت الله منتظری به خاطر جان انسان هایی که حتی پاسداران رده ی پایین هم آن روزها آنها را آدم حساب نمی کردند و با شدیدترین توهین و شکنجه با آنها برخورد می کردند، ایستاد. و انسان بودن را با رهبر بودن معاوضه نکرد، و تا به آخر زندگی انسانی باقی ماند که باعث افتخار همه ی ما شد و الگوی زندگی بسیاری خواهد بود.

در دنیایی که بسیاری از انسانها برای یک درجه پیشرفت خویش، بخاطر یک مقدار سود مادی، یا برای یک پله ارتقای شغلی به سادگی چشم به روی برخی از حقیقت ها می بندند و به بند و بست راضی می شوند و دروغ را می پذیرند، منتظری راضی نشد به خاطر کسب بالاترین مقام ممکن در کشور دروغ بگوید و به احساس درونی خویش وفادار ماند.

آیت الله منتظری شاهد بود که یک گروه اپوزیسیون جان فرزندش را گرفت، و گروه حاکم بر قدرت جان برخی دیگر از نزدیکان ایشان را. اما برهیچکدام خشم نگرفت و هرگز از قصاص و خونخواهی و خشونت نگفت. ایشان همه را به مدارا خواند و خود الگوی مدارا بود.

دفاع از حقوق بشر در کشور ما گفتمان نوینی است و مخالفت با اعدام کم کم در میان قشر روشنفکر جا باز می کند. این افتخار جامعه ی روحانیت مسلمان است که فردی برجسته در میان این قشر بشدت با اعدام های بی رویه و شکنجه مخالفت کرد، با رهبر قاطع و خشنی چون آیت الله خمینی درافتاد، و بدون اغراق به سمبل دفاع از حقوق بشر در ایران تبدیل شد. هر فرد و گروهی که حقوقش نقض می شد، به آیت الله منتظری پناه می برد و با دفتر ایشان تماس می گرفت.

هنوز بحث سکوت در مقابل جنایت بحثی است که چنددهه پس از سکوت مردم آلمان و اروپا در مقابل جنایت های هیتلر جریان دارد. هنوز مردم آلمان به دنبال این هستند که کسانی را در تاریخ خویش بیابند که در مقابل هیتلر سکوت نکردند و صدای اعتراض خود را بلند کردند. و در کشور ما خوشبختانه فردی چون آیت الله منتظری هست که سکوت نکرد. آیت الله منتظری سمبل وجدان بیدار در جامعه ی ماست. نام او در تاریخ کشور ما و تاریخ جامعه ی بشری زنده خواهد ماند.

ادای احترام به آیت الله منتظری در حقیقت ادای احترام به صدای وجدان، صدای اعتراض به جنایت، و صدای مخالفت با اعدام در جامعه ی ماست.

یادش گرامی و نامش پایدار.

Monday, December 21, 2009

کشور در سوگ آنکه 20 سال دیده نشد

کشور در سوگ آنکه 20 سال دیده نشد

خبر ارتحال آیت الله العظمی منتظری را هیچکس باور نکرد!

سیل اظهار نظرات و یادداشت هایی که انتشار همه آن ها (با کمال شرمندگی از فرستندگان آن ها) برای ما ممکن نبود، ما را غافلگیر نمود! و بار دیگر باور آوردیم که ما حقیقتا "مردمی فهیم، رشید، استثنایی و نمونه" داریم.

بیش از 20 سال بود که هیچکس تصویر آیت الله منتظری را نه در تلویزیون و نه در هیچ روزنامه ای ندیده بود، بیش از 20 سال بود که سخنان ایشان امکان هیچ انعکاسی در کشور نداشت. سالها بود که خیلی از غافلان تصور می کردند آیت الله منتظری را پیش از وفاتشان نابود کرده اند.

کسی که سالهای پیش از انقلاب به جرم دفاع از امام و اسلام انقلابی شکنجه شده، زندان رفته، تبعید گشته و محکوم گردیده بود، سالهایی متمادی نیز پس از انقلاب به جرم ضد انقلابی بودن و ناتوانی از درک شرایط روز مجبور به سکوت شده، و حتی از درس و فعالیت علمی او نیز بارها ممانعت شده، و ملاقات او جرمی شده بود نابخشودنی و شاید سال ها بود با تنهایی انس گرفته بود...

چه کسی باور می کرد وفات او تولدی شود برای شخصیت و اندیشه هایش؟

صدا وسیما اگر 24 ساعت گذشته را در رثای او داد سخن داده و خبر پخش نموده بود، آیا می توانست چنین حرکت و جوششی را در بین مردم و مومنین ایجاد نماید؟

چرا برخی نمی خواهند و یا نمی توانند باور کنند که امروز شرایط جامعه و کشور با 50 سال پیش و 20 سال پیش و 10 سال پیش و حتی یک سال پیش نیز بسیار بسیار متفاوت است.

نگاهی به اظهار نظرات مردم و خوانندگان نشان از تحولی شگرف در دیدگاه های آنها دارد.

مردم کشور ما رشدشان را نشان داده اند، امروز مسئولین اجرایی کشور از مردم هزاران بار عقب ترند، دیروز هیچکس منتظر نشد تا ببیند صدا و سیما چه قضاوتی در مورد شخصیت و یا مرتبه علمی ایشان می نمایند. مردم کشور ما منتظر نشدند تا ببینند بیگانگان چه می خواهند بگویند. مردم کشور ما خود صاحب تشخیص گشته و دارای قدرت عظیم تصمیم گیری شده اند.

نهالی که حضرت امام (س) 30 سال پیش در این کشور با یاری شهید بهشتی و شهید مطهری و شهید مفتح و مرحوم آیت الله منتظری و سایر اندیشمندان و شهیدان کاشتند، بی گمان امروز به ثمر نشسته است!

آنها که نمی توانند ببینند یا کورند و یا خود را به نابینایی می زنند.

مردم دیروز منتظر نشدند تا ببینند بالاخره خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی تصمیم می گیرد آیت الله منتظری را شیخ حسینعلی بنامد یا فقیه عالیقدر! و هر چند دقیقه چند بار تیتر و عنوان ایشان را می خواهد جابجا کند!

مردم کشور ما دیروز و امروز منتظر نشدند تا برخی مردگان سیاسی بخواهند با اجازه از چندین کانال بالاخره به تصمیم برسند که مصلحت آنست که تسلیت بگویند یا آنکه باید سکوت کنند.

مردم برایشان اهمیتی نداشت رئیس مجلس و رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه آیا می خواهند اظهار همدردی و تسلیت کنند یا سرشان را بدزدند که گویی حادثه ای رخ نداده است.

مردم فرصت آن را نداشتند که منتظر بمانند آیا برخی که برای حادثه های کوچکی چون آتش سوزی در کاباره ای در روسیه اظهار تالم و تاسف نموده و برای بازماندگان آن حادثه صبر و اجر تقاضا نموده اند آیا می خواهند برای فوت مرجع تقلیدی زندان کشیده، شهید داده، صبور، و دلسوز نیز تسلیت بگویند یا نه! و بعد بخواهند تصمیم بگیرند که اظهار ناراحتی برای از دست دادن ایشان بکنند یا خیر.

فوت آیت الله العظمی منتظری، و عکس العمل مردم مسلمان کشورمان به این واقعه، حکایت مهمی به همراه داشت حکایت تعهد و صبوری مردم، حکایت نشانه های تولد مردمی نجیب، فهمیده و آزاده، و این روزها نشانه های بالندگی و رشد و بلوغ فکری مردم بخوبی به نمایش درآمده است.

آیت الله منتظری به امام پیوست، مردم دوستی او را با امام باور داشتند، بی آنکه کسی به آنها بگوید. مردم به صداقت و پاکی او عشق ورزیدند، بی آنکه نگران این علاقه شان باشند.

مردم آموخته اند حتی اگر با کسی اندکی اختلاف فکری داشته باشند، دوستش داشته باشند و عزیزش بدارند، اما آیا مسئولین ما هم همین رشد و بالندگی را توانسته اند در خود پدید اوردند؟

آیت الله منتظری همچون مادری که با تولد فرزندش جان سپرده باشد، امروز به یقین شادمان است، که اگر او نتوانست بماند، اگر باید می رفت، اگر دردهای عمیقش طاقت ماندن را از او گرفته بود، فردا خنده های مردم رشد کرده و زندگی زیبای آنها را خواهد دید.

امروز در تشییع پبکر آن عالم ربانی و مجاهد نستوه، باز مردم حماسه خواهند آفرید.

آیت الله منتظری در دل مردم خواهد ماند، چون مردم باور دارند که او مردم، کشور و اسلام را دوست داشت.

آیت الله منتظری زنده خواهد ماند، چون او زندگی خود را در نابود کردن دیگران نمی دید.

او تا مردم زنده و امیدوارند زنده و ماندگار خواهد ماند.

اما آیا خواب آلودگان، در خواب مانده ها، مردگان سیاسی، عاشقان قدرت و غافلان از کلام الهی هم می توانند این حقایق را ببینند؟

اگر دیده بودند این روزها تغییر رویه می دادند. امروز به مردم باز می گشتند و از آنها بخاطر غفلتشان و بخاطر نادیدنشان هزارن بار عذر می خواستند.

کاش همه حقایق را می دیدند...

حصرت شکسته‌ شده است آیت‌الله وارسته!

حصرت شکسته‌ شده است آیت‌الله وارسته!

فاطمه شمس

حالا دیگر هر چقدر تلاش کنند در کوچه‌های منتهی به خانه‌ات پرنده هم پر نزند، هر چقدر تلاش کنند آن حسینیه کوچک، مثل همه این سال‌ها آرام بماند، هر چندتا باجه سیاه و نیروی امنیتی سر کوچه‌های منتهی به حسینیه کوچکت بگذارند، هر چقدر تلاش کنند مردم نامت را بلند در خیابان‌های شهری که تو را سال‌ها از زندگی اجتماعی در آن محروم ساخته بودند فریاد نزنند، فایده‌ای نخواهد شد. حالا دیگر همه شهر یکپارچه نام تو را فریاد می‌زند. حصرت شکسته‌ شده است آیت‌الله وارسته!

عمری نام تو را از کوچه‌های شهربرچیدند. امشب اما نام تو آزادترین نام برای تلفظ کبوترهاست. همه با مرگ می‌میرند. اما نام تو تازه با رفتنت در کوچه‌های شهر زنده شده است. شهری که سال‌ها تو را در آن حصر کرده بودند. آن‌ها می‌خواستند تو را در حصر و سکوت، روانه قبر کنند. آن‌ها سال‌ها آرزوی مرگ بی‌سروصدای تو را داشتند. اما مانده‌ام در کار خدا که چه روزهایی را برای رفتنت برگزید.

هم‌‌نام مولایت حسین بودی، هم‌سفر روزهای شهادتش هم شدی. سالیان عمرت نیز در تاسی به شیوه و راه حسین‌بن‌علی (ع) گذشت. اصلاح‌گری و حق‌طلبی. و خداوند هم تو را اینچنین خواست و فرا خواند. تو را چنان نزد خود خواند که هفتمین روز رفتنت با غوغای عاشورا هم‌زمان شود. تویی که زنده بودنت باری بود بر دوش حق‌کشان و متجاوزان و مرگت هراسی در دل آنان. حالا از پیکر بی‌جان تو هم می‌ترسند. و چنین است شیوه زیستن مردان خدا که پیوسته موجی در دل ناآرام جائران زمان خویشند. متبرک باد نام تو که اینچنین وارسته و آزاد سر بر شانه‌های خدا گذاشتی و رفتی.

آزادی‌ات مبارک مرجع آزاده!

پدر مرا ببخش - شيرين عبادي

پدر مرا ببخش

پدر مرا ببخش

پدر مرا ببخش که قدرت را ندانستم.

پدر مرا ببخش که در سال‌های سختی که علیه رژیم ستم شاهی‌ مبارزه می‌‌کردی ترا یاری نکردم زیرا ابلهانه می‌‌پنداشتم، حکومتی که مجهزترین ارتش خاور میانه را دارد با فریاد چند روحانی ساقط نخواهد شد - حتما به یاد می‌‌آوری که حتی تا چند ماه مانده به پیروزی انقلاب، تعداد روحانیونی که مخالف شاه بودند، تا چه حد اندک بود- شاید هم از ترس چنین می‌‌اندیشیدم و می‌‌خواستم بی‌ تفاوتی خود را توجیه کنم.

پدر مرا ببخش، زمانی‌ که پس از تحمل سال‌ها زندان و شکنجه، آزاد شدی برای تبریک به دست بوست نیامدم زیرا که جاهل بودم. نمی‌‌دانستم در زندان تو تنها پناهگاه زندانیان بودی. نمی‌‌دانستم چه نقش مهمی‌ در نزدیک ساختن گروه‌های مسلمان مبارز و چپ انقلابی‌ داشتی.

پدر مرا ببخش، زمانی‌ که همراه آیت الله خمینی به تهران آمدی و مهم‌ترین مشاور سیاسی رهبر انقلاب بودی، درایت و تیزهوشی ترا نادیده گرفتم و معنای سخنانت را نمی‌‌فهمیدم.

پدر مرا ببخش، هنگامی که در آذر ماه ۱۳۶۴ طبق تصمیم مجلس خبرگان رهبری، به عنوان جانشین امام خمینی و رهبر آینده ایران انتخاب شدی، برای تبریک نزدت نیامدم زیرا می‌‌پنداشتم که دین را به دنیا فروخته ای. بیشتر دوست داشتم ترا مجاهد و مبارز ببینم تا حاکم.

پدر مرا بببخش، در سال‌های ۶۶ و ۶۷ که به کشتار زندانیان سیاسی اعتراض کردی و انتقادات خود را به عملکرد غلط حکومت علنا بیان کردی، هر چند سخنانت را شنیدم، اما واکنشی در خور نشان ندادم.

پدر مرا به بخش، سال‌ها در حبس خانگی بودی ولی‌ به علت سکوت مرگباری که ایران را فرا گرفته بود و خفقانی که گلوی ما را می‌‌فشرد، مظلومیت ات را فریاد نزدم و ستمگران را رسوا نکردم.

پدر حلالم کن، که هر گاه از پاسخ در می‌‌ماندم، از خرمن دانش تو توشه بر می‌‌گرفتم، حتی در آخرین روز عمر پر عزتت نیز از تو استفتأ کردم.

ترا پدر می‌‌خوانم، زیرا حمایت از زندانیان سیاسی را از تو فرا گرفتم که بخاطر آنان از کلیه مناصب دولتی و حتی رهبری حکومت جمهوری اسلامی ایران چشم پوشیدی- ترا پدر می‌‌خوانم زیرا از تو آموختم چگونه از مظلوم دفاع کنم بدون آن‌ که علیه ظالم دست به خشونت زنم- از تو یاد گرفتم که سکوت مظلوم یاری رساندن به ظالم است و نباید که ساکت بنشینیم- پدر فراوان از تو آموختم، هر چند که رسم شاگردی و فرزندی را به جا نیاوردم.

تو پدر "حقوق بشر" در ایران هستی‌ و میلیون‌ها چون من فرزند و مرید داری. نیازی هم به قدر دانی‌ و سپاس ما نداری. اما همه ما در حق تو کوتاهی کردیم و مقصریم.

پدر ما را ببخش که تو بزرگواری. پدر کوتاهی فرزندانت را تاریخ جبران خواهد کرد. تاریخ در مورد ستمی که بر تو رفت و آزاده گی تو کتاب‌ها خواهد نوشت. تو در یادها زنده هستی‌ تا عدالت و انسانیت زنده است.

یکی‌ از میلیون‌ها مرید و شاگردت

شیرین عبادی

Sunday, December 20, 2009

منتظری تک ستاره روحانیت

منتظری تک ستاره روحانیت

چند نفر را در این دنیا سراغ دارید که قدرت و ثروت را با حصر خانگی و محرومیت عوض کنند؟

منتظری رود خروشانی بود که هرگز از حرکت باز نایستاد. بسیاری از سران انقلاب و روحانیون سرشناس و انقلابیون پرآوازه، بمحض پیروزی انقلاب و انتقال به قدرت، گودال شهرت و ثروتی پیدا کردند و در برکه ای سکون یافتند و گندیدند و گنداب شدند.

منتظری اما در اوج قدرت، در حالیکه جانشین رهبری بود و برایش روشن بود که چند سالی بیشتر بپایان عمر آیت الله خمینی باقی نمانده و بزودی خواهد توانست بر تخت قدرت تکیه زده و در مقام رهبر و ولایت فقیه، حکومت را در دستانش داشته باشد، در دفاع از آرمانهای آزادیخواهانه و در حمایت از مظلومین، آنچنان ایستاد که نامش در تاریخ جاودانه شد. بجای مجیزگوئی حکومت و تأئید هر آنچه حکومت مرتکب می شود و در نهایت تثبیت جایگاه خود، به انسانیت درس داد.

او بحق تک ستاره ای بود در میان روحانیت، روحانیتی که امروز برای خود وظیفه ای بجز کف زدن برای حکومت نمی بیند، حال چه حکومت مردم را سرکوب کند و چه به جوانان میهن تجاوز کند و آنها را در خیابان با گلوله و در سیاهچالها با شکنجه بشهادت برساند. البته هنوز هم در بین روحانیت چنین تک ستاره هایی هستند که چونان خاری در چشم استبدادند.

منتظری پدر معنوی همه ایرانیان بود، پدری که مایه افتخار و مباهات ما بود و ما در سوگ پدر عزیزمان عزادار هستیم و راه حق طلبانه و ظلم ستیز او را با تمام توان و قدرت ادامه داده و در فردای آزادی، مزار او را گلباران خواهیم نمود.

حضرت آيت‌الله العظمي حسين‌علي منتظري در گذشت

حضرت آيت‌الله العظمي حسين‌علي منتظري در گذشت

انا الله و انا اليه راجعون

حضرت آيت‌الله العظمي حسين‌علي منتظري در گذشت


آيت‌الله العظمي حسين‌علي منتظري، از مراجع عظام تقليد شيعيان، و پدر معنوي جنبش سبز مردم ايران شب گذشته به ملكوت اعلي پيوست.


منابع خبری گزارش دادند مراجع و آیات اعظام اميني ، صانعي ، موسوي اردبيلي ، بيات زنجاني ، شبيري زنجاني و گرامي هم اكنون در بيت آيت‌الله منتظري حضور دارند.

هنوز علت فوت ايشان در پرده اي از ابهام است.شواهد نشان مي دهد كه ايشان مدتي پس از استفاده از غذاي نذري دچار درد در قفسه سينه شدند ولي اجازه نمي دادند ايشان را به اورژانس منتقل كنند و دائما شهادتين بر زبان مباركشان جاري بود.

آیت‌الله منتظری در سال 1301 خورشیدى در شهر نجف آباد اصفهان متولد شد. او نزد آیت الله محمدحسین بروجردی، آیت الله روح الله خمینی و علامه محمدحسین طباطبایی تحصیل کرد و به درجه‌ اجتهاد رسید.

پس از پیروی انقلاب اسلامی در سال 1357، آیت الله منتظری، رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی شد و در سال 1364، از سوی مجلس خبرگان به سمت جانشینی رهبر جمهوری اسلامی برگزیده شد.

اما در سال 1367 با اعدام هزاران زندانیان سیاسی و بازداشت مهدی هاشمی، برادر داماد آیت‌الله منتظری، اختلاف بین آیت‌الله خمینی و جانشین او یعنی آیت‌الله منتظری جدی شد و نهایتا در سال 1368، رهبر ایران او را از مقام جانشینی خود عزل کرد.

آيت الله منتظری پس از آن سال‌ها در حصر خانگی به‌سر برد و پس از آزادی تا روزهای پایانی زندگی را در قم به تدریس و برگزاری جلسات درس فقه و اخلاق گذراند و در مواردی جلسات سخنرانی او با تهدید و حمله از سوی مخالفانش مواجه شد.

آیت‌الله منتظری در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست‌جمهوری 22 خرداد نیز بارها در بیانیه‌ها‌یی، سرکوب مردم را اقدامی غیرشرعی خواند و دربرابر رفتار حکومت با مردم به‌شدت موضع‌گیری کرد.

او اخیرا تندیس حقوق بشر را به‌خاطر دفاع از معترضان پس از انتخابات دریافت کرد.


كتاب خاطرات آيت اله منتظري در قسمت كتابخانه مجازي قابل دانلود است.